فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٧ - سه گروه در مقابل دعوت پیامبران
برایشان ارزش ندارد، تمام پول و ثروت دنیا برای آنها پشیزی ارزش ندارد، کسی که میفرماید این دنیای شما در نزد من از یک عطسه بز بیارزشتر است، آنوقت چطور مسئله فدک که پیش میآید حضرت زهرا دنبال مال دنیا میرود؟ بردند که بردند. آیا این ارزش داشت که یک زن، دختر پیغمبر با آن حشمت و جلالت و عفاف، بیاید در مسجد پیغمبر میان مردم یک خطبه غرّا بخواند که مال من را بردند؟ مگر مال دنیا چه ارزش دارد؟
جواب این است که اشتباه میکنید. یک وقت دنبال مال دنیا رفتن است؛ بله، زهرا میخواهد فدک را به یک نفر ببخشد؛ مثل مقداری جو است که به او بخشیده باشد. و یک وقت صحبت این است که عدالت و حق پایمال شده. اینجاست که میان حق خودش و حق غیر هم فرق نمیگذارد.
اینجا اگر اقدام نکند مسئول است یعنی حق و عدالت را خوار کرده و بییاور گذاشته است. پس اینها جهاتش خیلی فرق میکند.
خود امیرالمؤمنین در کارهایش این تناقض ظاهری دیده میشود یعنی آنجایی که مسئله مادیت و پول مطرح است [ارزشی برای آن قائل نیست.] اما آنجا که مسئله حق مطرح است، یک ذرهاش هم برایش ارزش دارد. آدمی که این همه برای مردم دارد صحبت میکند که دنیا بیارزش است و تمام خطبه هایش نقد دنیاپرستی است، بعد یک دقیقه بخواهد چراغ بیت المال بسوزد زود آن را فوت میکند. مگر غیر از این است که مال دنیا مصرف شده؟ اگر دنیا ارزش ندارد این هم ارزش ندارد؛ این چیست که اینقدر برایش اهمیت قائل میشوید؟ نه، دو حساب است، حسابها نباید با همدیگر مخلوط شود.
سه گروه در مقابل دعوت پیامبران
پیغمبران میآیند مردم را دعوت به حق و قانون و عدالت میکنند؛ مردم را دعوت به خدا میکنند و از طریق خدا دعوت به عدالت میکنند: پلی بین مردم و خدا برقرار میکنند و از راه خدا باز پلی میان مردم و ارزشهای انسانی از قبیل عدالت و راستی و درستی و آزادی و بزرگواری برقرار میکنند. اینجاست که مردم سه گروه میشوند: یک گروه هستند که نه چیزی از اینها گرفته شده و نه چیزی را از مردم گرفتهاند. عدالت هم بهطور دقیق برقرار بشود نه چیزی گیرشان میآید و نه چیزی از دست میدهند. در عین حال این دعوت خدا (اللَّه) وجدانشان را تکان میدهد. این گونه اشخاص اگر مانع دیگری از موانعی که خود قرآن اشاره کرده و در جلسه پیش هم عرض کردیم نداشته باشند حتماً این دعوت را