فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٦ - شرک تاریخی و شرک خفی
ثالِثُ ثَلاثَةٍ ولی هیچ وقت اینها را در ردیف مشرکین نشمرده، و میدانیم که در مسائل اجتماعی احکام اسلام درباره مشرکین با احکام اسلام درباره اهل کتاب متفاوت است یعنی به چشم دیگری به اینها نگاه میکند.
شرک تاریخی و شرک خفی
البته دوگونه شرک داریم: یک نوع، شرک تاریخی، یعنی شرکی که قرآن آن مردم را از زمره مسلمین خارج میداند. اینها همانهایی هستند که رسماً در عباداتشان غیر خدا را پرستش میکنند.
ولی قرآن برای شرک درجات دیگری هم قائل است که ممکن است انسان، مسلمان و مؤمن و موحد باشد در عین حال یک درجاتی از شرک (شرک خفی) را دارا باشد که آنها انسان را از اسلام خارج نمیکند ولی درجه ایمان انسان در آن حد پایین است. این مطلب را در اصطلاح اسلامی و حتی از خود آیات قرآن میشود استنباط کرد که اینها هم نوعی شرک است. ولی اینها از نظر قرآن شرک تاریخی نیست، یعنی آنجا که قرآن مشرکین را در مقابل مسلمین و مؤمنین قرار میدهد نظر به این شرکهای خفی ندارد.
[در بیان] شرک خفی [باید گفت] هر اندازه که اخلاص ضعیف باشد شرک است. هر ریایی شرک است. هر ریاکاری مشرک است اما نه آن مشرک تاریخی که قرآن میگوید که نجس است یا از زمره مسلمین خارج است. [این نوع شرک] گناه بسیار بزرگی (گناه کبیره) است. حتی هر اندازه که از اخلاص انسان در عمل کاسته بشود نوعی شرک است. اگر انگیزه انسان در یک کار عادی غیر خدا باشد آن خودش یک درجه از شرک است. حدیث است که کسی که به سخن گویندهای گوش میدهد اگر برای خدا گوش کند در همان حال دارد خدا را پرستش میکند، اگر برای خدا گوش نکند همان ناطق را دارد پرستش میکند. این خودش یک نوع پرستش است. مَنْ اصْغی الی ناطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ هر کسی که به سخن یک گوینده گوش کند دارد او را پرستش میکند. اگر همان را برای خدا گوش کند در همان حال دارد خداپرستی میکند؛ برای خدا گوش نکند، در همان حال خداناپرستی میکند، یعنی نوعی شرک.
اما اینها شرکهای تاریخی نیست، بحث ما روی شرک تاریخی است. حتی حدیث دارد که شرکهایی در حدهایی در انسان نفوذ پیدا میکند که اصلًا انسان خودش نمیفهمد. در حدیثی هست: انَّ دَبیبَ الشِّرْک فِی الْقَلْبِ اخْفی مِنْ دَبیبِ النَّمْلَةِ السَّوْداءِ عَلَی الصَّخْرَةِ