فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٠ - فیلسوفان گریان
به انسان هردو بدبین بودند. جهان را در مجموع خودش یک امر نبایستنی، یک شیء نامطلوب و انسان را هم در میان مخلوقات این عالم، بالخصوص یک موجود شریر و یک موجودی که اسیر یک سلسله غرایز پست پلید است و از وجود این موجود در واقع جز شر چیزی برنمی خیزد میدانستند. معتقد بودند که جهان شر است و انسان هم شریرترین موجودات.
فیلسوفان گریان
اینهاست که یک سلسله فیلسوفان بدبین و به اصطلاح «گریان» به وجود آورده. و مسئله خودکشی که در قدیم مطرح بوده است و امروز هم گاهی مطرح میشود که اصلًا خودکشی آیا یک کار منطقی است یا منطقی نیست، از نظر این افراد کار منطقی است، آنهایی که نمیکنند شهامتش را ندارند و الّا اگر کسی شهامت داشته باشد یگانه کار نیکی که در عالم وجود دارد خودکشی است برای اینکه خلاص کردن انسان است از این جهان پرشور و شر و از این دنیای شرِ وجود خودش.
اگر جهان و زندگی شر باشد و اگر انسان یک موجود شری باشد، در همه عالم فقط یک خیر میتواند وجود داشته باشد و آن پایان دادن به این شر است. البته ما که نمیتوانیم به این جهان پایان بدهیم و یکدفعه عالم را نیستِ مطلق کنیم ولی لااقل به یکی از شرور که وجود خودمان است که میتوانیم پایان بدهیم. البته قهراً لازمه این حرف این است که همان طوری که پایان دادن به حیات خود خیر است چون حیات شر است، قهراً باید پایان دادن به حیاتهای دیگران هم خیر و خدمت باشد. انسان هرچه که انسانها را بکشد، صغیر و کبیرش، به آنها خدمت کرده، برای اینکه اینها را از یک شری که شر زندگی است راحت کرده. اینکه زندگی شر است نه اینکه به حکم عوامل بیرونی شر شده، بلکه اصلًا زندگی در ذات خودش شر است.
این فکرها در دنیاهای قدیم هم به شکلهای مختلف بوده است. فلسفه مانی بر همین جهت بود که زندگی شر است. منتها او در عین حال به یک نوع ثنویت میان روح و بدن قائل بود و میگفت روح تا در این بدن است بدن شر است، بدن و زندگی مادی شر است و هر کسی که خودش را از این زندگی خلاص کند، در واقع مثل این است که مرغی را از قفس آزاد کرده باشد، و هر کسی که بمیرد از شر این زندگی رها شده است. گو اینکه فرض زندگی دیگر میکرد ولی این زندگی را صد درصد شر میدانسته. میگویند پادشاه معاصرش گفت من میخواهم مطابق فلسفه خودت بهترین خدمتها را به تو بکنم،