فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٧ - ٢ عادت اجتماعی
پس قرآن در پذیرش دعوتها از جمله چیزهایی که روی آن تکیه میکند این گونه مسائل است که با منطق مادیت تاریخ سازگار نیست. حرفهایی از قبیل اینکه دلْ سیاه شده یا نشده، یک سلسله معانی است که تا انسان به یک نوع اصالتی برای روح و معنویت قائل نباشد هیچ مفهوم ندارد.
٢. عادت اجتماعی
یک مانع دیگر که این هم باز مادی به این معنا نیست بلکه روحی است عادت اجتماعی است.
قرآن روی این مسئله تکیه دارد، خیلی هم تکیه دارد، که یکی از چیزهایی که مانع پذیرش دعوتها میشود تمکین یک عادت است. یک چیزی اگر به صورت یک سنت اجتماعی و یک عادت دربیاید دیگر این میشود یک حالت روحی و مردم در آن تثبیت میشوند، بعد وقتی که پیغمبران میآیند مردم را دعوت میکنند، اینها میگویند: تو میگویی ما یک کاری بکنیم برخلاف روش پدران ما در گذشته؟!
خیلی سالها پیش من از احوال همه انبیا استخراج کردم، دیدم که در دعوت انبیا هرکدام از پیغمبران در برخورد با قوم خودشان یک وجه مشترک دارند و یک وجوه اختصاصی. مثلًا هر پیغمبری آمده مردم را به توحید و به معاد دعوت کرده. تذکرِ به مبدأ و معاد یک امر مشترک میان همه پیغمبران است. ولی هر پیغمبری یک تکیه گاه خاصی در دعوت خودش دارد، برای اینکه قومش دچار یک انحراف خاصاند. یک پیغمبر مردمش مردم کم فروشی هستند، مثل شعیب، دائماً سروصدا دارد با مردم راجع به اینکه: وَ لا تَبْخَسُوا النّاسَ اشْیاءَ هُمْ وَ لاتَعْثَوْا فِی الْارْضِ مُفْسِدینَ [١]. قوم دیگر مثل قوم لوط گرفتاری دیگری دارند.
یکی از آن چیزهایی که هر پیغمبری با آن مواجه بوده مسئله تقلید است. [اقوام] تا با پیغمبرشان مواجه میشدند میگفتند تو یک چیزی برخلاف عادات پدران ما میگویی: انّا وَجَدْنا اباءَنا عَلی امَّةٍ وَ انّا عَلی اثارِهِمْ مُهْتَدونَ [٢] (یا مُقْتَدونَ [٣]). یکی و دو تا نیست. بنابراین، این خودش یک مسئلهای است که اگر یک امری به صورت یک عادت درآمد،
[١] هود/ ٨٥، شعراء/ ١٨٣.[٢] زخرف/ ٢٢.[٣] زخرف/ ٢٣.