فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٦ - ١ گناه
وَیلٌ یوْمَئِذٍ لِلْمُکذِّبینَ. الَّذینَ یکذِّبونَ بِیوْمِ الدّین [١]. وای به کسانی که معاد را دروغ میپندارند. وَ ما یکذِّبُ بِهِ الّا کلُّ مُعْتَدٍ اثیمٍ [٢] دروغ نمیپندارد این را مگر هر متجاوز گناهکاری. (معتدی یعنی متجاوز، ستمگر که البته معتدی در قرآن، هم شامل معتدی به نفس میشود هم شامل معتدی به غیر. اثیم یعنی گناهکار، غرق در گناه.) اینها هستند که اذا تُتْلی عَلَیهِ ایاتُنا قالَ اساطیرُ الْاوَّلینَ [٣]. یعنی این وضع روحی اینها [است که موجب چنین سخنانی است.] در واقع میخواهد بگوید این شخص که این حرف را میزند او نیست که دارد این را میگوید، آن گناهان است که دارد این حرفها را میزند، این منطق منطق گناه است که از درونش دارد حرف میزند. لذا بعد میگوید: کلّا بَلْ رانَ عَلی قُلوبِهِمْ ما کانوا یکسِبونَ [٤]. نگو (کلّا مثل نگویی است که ما گاهی میگوییم. یک کسی حرفی میزند میگوییم نگو، مطلب چنین است. درست جانشین همان نگو است.) کلّا بَلْ رانَ عَلی قُلوبِهِمْ ما کانوا یکسِبونَ. آنچه که اینها کسب کردهاند دل اینها را زنگ زده کرده است. (رِین زنگار را میگویند، چنانکه فلزات زنگ میزنند.) دل اینها زنگ زده. چه چیزی دل اینها را زنگ زده کرده است؟ آنچه که کسب کردهاند.
خود «آنچه که کسب کردهاند» خیلی معنی میدهد.
این یک منطق خیلی خوبی است در قرآن که انسان در آنی که عامل فعل خودش هست مفعول و معمول فعل خودش هم هست. انسان خیال میکند که رابطهاش با کار خودش (با عملش به تعبیر قرآن) یک رابطه یکطرفه است یعنی او فاعل و مبدأ است و فعلْ اثر، در صورتی که در آنِ واحد که انسان مبدأ و عامل فعلش هست معمول فعلش هم هست، یعنی یک انرژی مصرف میکند کار میکند، در [همان حال] یک چیزی هم از آن کار میگیرد. در کار گناه، انسان کسب میکند.
همیشه با هر کارش انسان کسب میکند. دائماً انسان که کار میکند در همان حال از نظر روحی و معنوی دارد به دست میآورد و کسب میکند. حال وقتی انسان کار خوب میکند کسبهایش کسبهای خوب است، کار بد که میکند کسبهایش از همین قبیل است، قساوت را کسب میکند، رِین و زنگ را کسب میکند، سیاهی دل و امثال آن را کسب میکند.
[١] مطفّفین/ ١٠ و ١١.[٢] مطفّفین/ ١٢.[٣] مطفّفین/ ١٣.[٤] مطفّفین/ ١٤.