فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٢ - ٢ آیه ١٨ سوره انبیاء
استاد: نه، از کجا میگویید؟!
- مثلًا کشور آمریکا، انگلیس.
استاد: همان کشور آمریکا یا انگلیس و یا همان شوروی، شما اگر به آنجا بروید میبینید صد و هشتاد میلیون نفر انسانهایی هستند که به فطرت انسانی خودشان باقی هستند، فقط ده میلیون کمونیست است که شرارتها را بپا کرده. چرا به این صد و هشتاد میلیونِ دیگر اجازه نمیدهند کمونیست بشوند؟ چون نخبههای اشرار هستند که کمونیست شدهاند. اصلًا نمیشود که جامعهای همهاش کمونیست بشود، چون نمیشود همه جامعه و همه مردم شر مطلق باشند.
در همین مذهب انحرافی مسیح، درست است که اصول این مذهب یک اصول تثلیثی و انحرافی است ولی اگر انسان مثلًا برود در فلان دهکده و کشیش آن دهکده را ببیند [او را فرد صالحی مییابد.] حالا آیا میتوان گفت هرچه کشیش در هر دهکدهای هست یک آدم فاسد کثیف است؟ انسان میبیند مثلًا هشتاد درصد همانها یک مردمی هستند که روی یک احساس ایمانی و تقوا و به نام مسیح و مریم اینقدر در دل مردم راستی فرو کردهاند و تقوا و پاکی به مردم دادهاند که الی ما شاء اللَّه، تقصیری هم ندارند. آن کشیش به بهشت میرود، آن مردم هم به بهشت میروند. درباره اکثریت جامعه بشری نباید با آنچه که به چشم میبینیم قضاوت کنیم. ما همان زَبَداً رابیاً را به چشم میبینیم. وقتی که انسان وارد متن جامعه بشود، آنهایی که اساساً به چشم نمیآیند و در واقع جامعه را آنها دارند میچرخانند، درمییابد که مسئله به گونه دیگری است. جامعه را چه کسی میچرخاند؟ آن رانندهای که با آن زحمت فرض کنید از مشهد به تهران و از تهران به مشهد و همینطور شهرهای دیگر میرود، جان خودش را روی این کار میگذارد، دائماً هم دارد کار میکند که روزی حداکثر دویست تومان بگیرد، و چه پیریهای زودرسی اینها دارند! حالا آیا باید گفت در وجود اینها شر بر خیر غلبه دارد؟ زندگی را اینها اداره میکنند. این همه کشاورزهایی که در روستاها هستند، در وجود اینها شر بر خیر غلبه دارد؟ اغلب اینها بر آن فطرت پاک اسلامی و انسانی خودشان باقیاند. این همه کارگرهایی که در کارخانهها کار میکنند؛ وقتی که انسان سراغ اینها میرود اصلًا تعجب میکند که در این وضع، او چطور باز توانسته به جامعه و به دین و مذهب خوشبین باشد؟! باز انسان میبیند