فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٩ - ١ علم به وقایع گذشته
مردمِ دیگر چه نفرتی پیدا میشود، ولی وقتی که در دیگری میبیند و در خودش آن نفرت پیدا میشود یاد میگیرد که این کار را نکند.
بنابراین تاریخ نقلی که تاریخ شخصی و فردی است یک چیز بیفایده نیست، مفید است، ولی بستگی دارد به این که آن کسی که تاریخ اشخاص را مینویسد تاریخ چه اشخاصی را بنویسد یا در زندگی آن اشخاص چه مسائلی را انتخاب کند.
تاریخ شخصی در قرآن
در قرآن از جمله مسائلی که هست ما میبینیم که همین مسائل تاریخ شخصی به این معناست، یعنی اموری را که مربوط به افراد و اشخاص است که فلان فرد و فلان شخص چه کرد نقل میکند و حتی در بعضی موارد تصریح میکند که فلان شخصیت را اسوه قرار بدهید، مثل اینکه راجع به زندگی پیغمبر اکرم هست و تصریح به اینکه لَقَدْ کانَ لَکمْ فی رَسولِ اللَّهِ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یرْجُوا اللَّهَ وَ الْیوْمَ الْاخِرَ [١]، یا راجع به ابراهیم وَ الَّذینَ مَعَهُ و کسانی که همراه ابراهیم بودند: قَدْ کانَتْ لَکمْ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ فی ابْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ [٢]. آیه اول در سوره احزاب است و آیه دوم در سوره ممتحنه. کما اینکه قرآن عنایت ندارد که شخصیتها را از آن جهت که شخصیتها هستند [مطرح کند، بلکه افرادی را مطرح میکند] از آن جهت که فکر یا عمل آنها چه به صورت مثبت چه به صورت منفی میتواند مورد بهره قرار بگیرد، میخواهد شخصیت باشند یا نباشند.
ما میبینیم که قرآن لقمان را [مطرح کرده است،] این لقمانی که ما میگوییم لقمان حکیم، اینچنین نبوده که یک فیلسوف مشهوری در زمان خودش باشد مثل سقراط یا ارسطو و قرآن یک شخصیت مشهور را نقل کرده. اتفاقاً در زمان خودش کسی نبوده، یک غلام و برده سیاه بوده، بدشکل و بدرنگ و بدهیکل هم بوده است ولی یک مرد روشن بین و حقیقت بین و کسی بوده که حکمت ایمانی داشته. آنوقت میبینیم قرآن این را به نام حکیم عَلَم کرد- و واقعاً هم حکیم بود- و جملههای این مرد را نقل کرد و یک سوره را به نام او قرار داد، یعنی نام این غلام و برده را به عنوان یک اسوه برای مسلمین برای همیشه زنده نگه داشت.
[١] احزاب/ ٢١.[٢] ممتحنه/ ٤.