فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٤ - رسالت ادیان الهی
استاد: کفر اساساً نفی پرستش نیست.
- آیا میشود گفت نوعی شرک است؟
استاد: نه، هر کفری [شرک نیست.] کفر یک مفهوم اثباتی دارد. مقصود جحد و انکار است. و کفر در مقابل دعوت انبیا پیدا میشود. نه این است که مردم یا موحدند یا کافر (اینجا باید گفت مردم یا موحدند یا مشرکند و یا نه موحدند نه مشرک، یعنی لامذهب مطلقاند)، بلکه مردم یا مؤمنند یا کافر، یعنی کفر و ایمان دو معنی است که پس از آمدن پیغمبران و عرضه داشتن دین پیدا میشود:
عدهای گرایش پیدا میکنند، اینها مؤمنند، و عدهای این رسالت را انکار میکنند، اینها کافرند. کافر یعنی منکر رسالت. منتها اساس رسالتها بر دعوت به توحید است.
- پس به این معنا منکر آن رسالت خاص میشوند ولی در نهادشان بهطور خودآگاه یا ناخودآگاه هر پرستشی را نفی میکنند ...
استاد: مسئله پرستش مطرح نیست. عرض کردم، کفر معنایش انکار است. انکار به پرستش کار ندارد. انکار این است که یک حقیقتی را بر کسی عرضه بدارند و او با اینکه این حقیقت را درک میکند علیه آنچه که درک میکند قیام میکند. همین طوری که همه مفسرین گفتهاند- و حرف درستی هم هست- اصلًا ماده کفَرَ به معنی پوشش است. چرا کفّاره را کفّاره میگویند؟ از آن جهت که انسان گناهی میکند، بعد میخواهد با عمل دیگری روی آن گناه را پردهای بکشد و بپوشاند. یا چرا در مقابل شکر نعمت میگویند کفران نعمت؟ چون هر نعمتی یک نوع شکر و قدردانی دارد، آن کسی که این نعمت را ندیده میگیرد و رویش را میپوشاند [کفران کرده و] این حالت را «کفران نعمت» میگویند.
پس کفر پوشش است و این پوشش در مقابل رسالت انبیاست. مثلًا پیغمبر اسلام مبعوث میشود. قبل از آنکه پیغمبر مبعوث بشود مردم جزیرة العرب و از جمله مردم مکه همه مشرک هستند. آیا در همان لحظه اولی که پیغمبر مبعوث شده و هنوز دعوتش را عرضه نکرده و میخواهد برای اولین بار عرضه کند، به مردم چگونه خطاب میکرد درست