قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٩٣
و امّا ندا آن است كه اسم، منادى واقع بوده و به واسطه «اى» ]و [«ايا» در اوّل آن و يا «الف مفرده» در آخرش توجّه مسمّايش مطلوب گردد.
اى نور چشم من سخنى هست گوش كن *** تا ساغرت پر است بنوشان و نوش كن
ايا شاه محمود كشورگشاى *** ز كس گر نترسى بترس از خداى
شاها مرا ز رايت نقش و نگين تو *** تا روز حشر آيت نصرٌ من اللّه است
و امّا لفظ «آرى» را كه بعضى از فرهنگيان در جزو حروف ندا شمرده، خطا و بى مأخذ و در اين شعر شفائى هم كه استشهاد نموده:
آرى كيدى تو كجا درك كجا شعر كجا *** لاف چيزى كه ندارى چه زنى پيش كسان؟
حرف تصديق است.
دستور: اگر خواهند كه به آخر كلمه مختومه به «الف» يك «الف ندا» آرند، پيش از آن، «ياى وقايه» افزايند: «خدايا».
دستور: گاه باشد كه منادى را به قرينه سياق حذف نمايند:
اى نام تو زينت زبان ها *** حمد تو طراز داستان ها
و امّا اضافه آن است كه اسمى را براى افاده معنى معيّنى همچو تعريف و تخصيص و مانند آن ها به واسطه يكى از ادوات ربط «در»، «از»، «براى» به اسمى ديگر مربوط ساخته و نسبت دهند، خواه هر دو عربى باشند يا پارسى يا مختلف: «وقت ظهر»، «روز جمعه»، «لطف شما در انجمن دوستان به اين مبتلاى هجران رسيد»; و به هر حال اوّلى را مضاف خوانده و دويّمى را مضاف اليه گفته و تركيب آن ها را تركيب اضافى ناميده و مجموع آن ها را مركّب اضافى گويند; و چنانچه اشاره شد، اضافه به اعتبار ادوات رابطه بر سه گونه مى باشد: اضافه به معنى «از» و به معنى «در» و به معنى «براى»، همچو: «انگشتر زر» و «خواب سحر» و «اسب سفر»; و امّا به اعتبار خود مضاف و مضاف اليه به چهار بخش است:
١) بيانى كه عام به سوى خاص اضافه شده و يا اين كه مضاف اليه اصل و مادّه مضاف بوده و از براى بيان نوع و جنس آن مذكور گردد همچو: «شهر تبريز» و «جام نقره» و «انگشتر زر» و اگرچه اين دو مثال آخرى شبيه صفت و موصوف بلكه در بدو نظر حمل به اضافه كردن خطا مى نمايد الاّ اين كه در نظر قائل، متفاوت و فرقشان در ترجمه روشن مى گردد، چنانچه اگر محمول بر صفت باشند، ترجمه تركى آن ها اينچنين باشد: «قزيل اوزوك» و «گوموش جام» و اگر محمول به اضافه باشند، ترجمه تركى همچنين باشد: «قزيلين اوزوكى» و «گوموشين جامى».
٢) اختصاصى كه تخصيص مضاف به مضاف اليه را باشد خواه به سمت ملكيّت كه اضافه تمليكى نيز گويند: «اسب شما» و يا به طريق ظرفيّت «آب دريا» و يا به روش علّيّت: «گردنى پاداش(؟)» و «زندان دزدى» و يا به طرز نسبت: «اهل ستم» و يا مجرّد اختصاص و ارتباط همچو «شهر ما»، «حاكم ما»، «پادشاه ما» و «قانون نظام» و «شهر انتقام» و مانند اين ها.
٣) اضافه تشبيهى كه مشبّه را به سوى مشبّه به و يا بالعكس اضافه نمايند: «آيينه دل» و «قدّ سرو».