قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣١٥
سبعه سيّاره مشهوره كه به چشم غيرمسلّح مرعى نبوده و در سال ١٧٨١ ميلادى حكيم هرشل]فردريك گيوم هرشل ستاره شناس انگليسى[ آن را به دستيارى تلسكوپ كشف نموده و به تقليد پيشينيان به نام يكى از خدايان قديمش مسمّى گردانيد و مدار آن بعد از زحل بوده و در وراى مدار آن در ٨٤ سال تمام يا يك هفته بيشتر يك بار به دور آفتاب گرديده و ايّام حركت محورى آن تاكنون تحقيق نشده و به فرموده سيّد شهرستانى[ر.ض]، در حوالى ده ساعت يك مرتبه به دور خود مى گردد، و بُعد آن از آفتاب به نوشته سيّد مذكور، ١٧٥٣مليون ميل و به فرموده بعضى از اهل فن ٢٦٠مليون و يا ٢٦٦٠٠٠٠ و يا ٢٦٦٠مليون درست بوده و نور و حرارت آفتاب را ٣٦٠ بار كمتر از زمين به خود جلب مى نمايد و حجم آن ٧٢ برابر زمين بوده و شش يا چهار قمر دارد و رجوع به «سكينه» هم نمايند.
اورپ; اورپا : اوروپا.
اورتيماتوم : اولتيماتم.(سه)
اورجت ربطلميوس.
اوردَك : بر وزن و معنى اردك.
اوردو : سپاه و لشگر و در شرح اجمالى لغت اوردو : كه يكى از لغات معموله هندوستان است : رجوع به ترجمه «لغت» نمايند.(كى)
اَورِده : جمع وريد است.(عر)
اورديدن : (چو نورديدن) جنگيدن و حمله كردن.
اَوِرس : ابهل و عرعر و سرو كوهى.
اورِسْلِم; اورسْليم; اورشلم; اورشليم : نام قديمى عبرانى بيت المقدّس و يا شهرى كه بيت المقدّس در آنجا است و رجوع به «قدس شريف» نمايند.
اورغون : (ل) نهرى است در ممالك مجتمعه امريكاى شمالى و هم يكى از جمهوريّت هايى است كه همين ممالك از آنها تركيب يافته.
اورفا; اورفه : يا رها يا رافيا; كه در زبان فرنگيان به زريسو معروف است، به نوشته بعضى مورّخين عثمانى، شهرى است قديم و حاكم نشين به مسافت ١٩٠ كيلومتر از شمال شرقى حلب]در سوريه[ و ١٤٥ كيلومتر از جنوب غربى دياربكر]در تركيه [كه به يك بارويى چهار درى و يك خندقى به عمق دوازده متر محدود و محاط و ازآن رو كه مركز موصل]در عراق [و حلب و دياربكر است، اداره تجاريّه اش به نهايت داير مى باشد. و جامع]مسجد نماز جمعه [شريفى دارد موسوم به مقام ابراهيم و از ميان آن، دو نهر به اسم عين زليخا و خليل الرّحمان جارى بوده و به درياچه اى كه در جنوب آن واقع و به بركه ابراهيم معروف و به چنار و اشجار ديگر محاط و خيلى خوش منظر است، منصب مى گردند. و بنابر مشهور نمرود مردود حضرت خليل(عليه السلام) را در همين شهر به آتش انداخته و آتش هم گلستان گرديده و چشمه اى هم كه اكنون در آنجا موجود مى باشد، همان چشمه اى است كه قادر مطلق در ميان آتش ظاهر ساخته و در بالاى يكى از برج هاى قلعه خرابى كه در همين شهر موجود و به سراى نمرود معروف است، دو تا تير سنگى درازى است كه به زعم اكثر اهالى محل همان منجنيق است كه آن حضرت را بهواسطه آن به آتش انداختند. و بالجمله، اين شهر به مزارهاى بسيارى مشتمل مى باشد كه من جمله، مغاره اى به نام محل ولادت حضرت خليل(عليه السلام) و صندوق سبزى در توى همان مغاره به نام گهواره آن حضرت كه زيارتگاه عامّه بوده و بزرگ ترين آتشگده هاى مجوس هم قديماً در همين شهر بوده است.
اورقاد : (ل) پاره جزايرى است در منتهاى شمالى اسقوچيا]اسكاتلند[.
اورقاد جديد : جزاير ديگرى است از بحر محيط جنوبى در جنوب شرقى امريكا.
اورك : (چو كمند و رَونق) بادپيچ[ر.م].
اورگال : تيزاب[ر.م].(سه)
اورِكانِت : هوچوبه[ر.م].(سه)
اوركوه : بر وزن و معنى ابركوه.
اوركيس : سَعلَب[ر.م].(سه و نان)
اورگَنج : (ل) نام يكى از بلاد خوارزم]در آسياى مركزى [كه در سرحدّ تركستان]در آسياى مركزى[ در كنار يك شقّه جيحون به مسافت ٤٥ كيلومتر از شمال غربى