قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٤
٤) سببيّت:
چو نتوان عدو را به قوّت شكست *** به نعمت ببايد در فتنه بست
٥) يمين و قسم:
به نعمت تو كه تا غايبم ز خدمت تو *** نكرد در دل من شادى خلاص اثر
٦) تشبيه:
اى آن كه به اقبال تو در عالم نيست *** گيرم كه غمت نيست غم ما هم نيست
٧) استعانت:
به دست آهن تفته كردن خمير *** به از دست بر سينه پيش امير
٨) مصاحبت:
چو كم عمرى به هم عمرى به گلشن شاد مى آيد *** مرا بى اختيار ايّام طفلى ياد مى آيد
٩) عوض و مقابله:
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت *** ناخلف باشم اگر من به جوى نفروشم
١٠) جانب و طرف:
زهى صفاى عمارت كه از تماشايش *** به ديده باز نگردد نگاه از ديوار
١١) الصاق:
به تو مشتاق چنانم كه فقيرى به دِرَم *** به تو دل بسته چنانم كه غريبى به ديار
١٢) اندازه و مقدار:
اگر با رفيقان نباشى شفيق *** به فرسنگ بگريزد از تو رفيق
١٣) موافقت مقصود:
شايد به مدّعاى تو گويم حكايتى *** يك بار عرض حال مرا مى توان شنيد
١٤) قرب و نزديكى:
يك روز گلى باد صبا برد به يعقوب *** بگريست كه اين نكهت پيراهن ما نيست
١٥) زيادت در اوائل افعال بگفت و بگو و بگويد ـ چنانچه در اوّل نگارش دويّم خواهد آمد ـ و هم چنين در غير آن ها نيز زيادت را آمده:
سگ از مردم مردم آزار به *** زن از مرد موذى به بسيار به
و بعضى از ادبا گفته كه: در جائى كه بعد از كلمه متّصل به «ب»، «بر» يا «در» يا «اندر» آيد، همان «ب» محمول بر زيادت است چنانچه در بيان معنى استعلا و ظرفيّت اشاره شد.
بينش: بعضى از ادبا حرف «ب» را هم مانند حروف هشتگانه مشهوره از مختصّات زبان عرب شمرده، چنانچه