قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٨٨
اوستريا]اتريش [گذشته و به فاصله سه سال روس ها متصرّف گرديده و بعد از ٤٦ سال فرانسزها در آنجا استيلا يافته، و بازهم استرداد شد.
برلينكه : (ل) چند جزيره كوچكى است در بحر محيط اطلاسى[اقيانوس اطلس].
برم : (چو شتر) بروم[ر.م] و بره مَن[ر.م] و (چو عجم) چفت]ر.م [و (چو نرم) گياه مرغ و توقع و انتظار و چشمه آب و استخر و تالاب و حفظ كردن و به ياد نگهداشتن و هم در تحفه]ر.ض [از مؤلّف معنى نقل كرده كه شكوفه امّ غيلان]ر.م [است، و از مؤلّف جامع بغدادى[ر.ض نقل كرده كه شكوفه درخت خاردارى است شبيه به امّ غيلان به قدرِ زعرورر.م]، و زرد با سفيدى و خوش بوى و منوّم و مفرّح.
برماس : (چو الماس) حس و احساس و وجدان و ادراك و نجات و قوّه لامسه و برماسيدن[ر.م] و امر و فاعل از آن.
بَرماسش : اسم مصدر برماسيدن[ر.م].
بَرماسيدن : لمس كردن و دست ماليدن و عضوى را به ديگرى سودن و بيم و ترسيدن و فراغت و پرداختن تير و نموّ و باليدن و نجات و خلاصى يافتن و علم و دانستن و حسّ و احساس نمودن و دراز كردن.
برمال : برماليدن و امر و فاعل از آن و سر و سينه و بالاى كوه و پشته.
برمال زدن; برمال كردن : برماليدن[ر.م] است.
بَرماليدن : نَوَرديدن و دامن بر ميان زدن و پاچه شلوار و آستين جامه را بالا كردن و گريختن، خصوصاً آنچه از ترس جان باشد.
برمان : حكومتى است در هندِ چينى.
بَرمانيدِس : (ل) دو نفر از دانشمندان يونان بدين اسم موسوم بودند:
اوّل، چهارمينِ هشت حكيم يونانىِ مشهور كه در هر معالجه به خلاف پيشينيان : كه تجربه و قياس را معاً معمول مى داشتند : تجربه را بالمرّه انداخته و فقط قياس را مرعى داشته، و متجاوز از دو هزار سال پيش از بقراط ظهور نموده بود، و چهل سال زندگانى كرده و بعد از وفاتش شاگردان او اختلاف نموده، و بعضى فقط تجربه را مرعى داشته، و برخى قياسِ تنها را معتبر شمرده، و پاره اى معتقد گرديدند بر اينكه صناعت طبّ را اساسى نيست، بلكه حيله چندى است كه به هم بافته اند و ازاين رو به ارباب حيل موسوم گرديده و بدين منوال ٧٣٥ سال گذشته و افلاطون طبيب به ظهور آمد.
دويّم، فيلسوف مشهور كه حكماى فرنگ پارمنيدش نامند، از فلاسفه يونان قديم بوده و ١٦٠سال پيش از بقراط [پزشك يونانى در قرن ٤ و ٥ق.م] به ظهور آمده و زياده بر هشتاد سال زندگانى كرده و مسلك تصوّف را اختيار نموده و به وحدت وجود معتقد بوده و مى گفت كه وجود يكى است و تمامى اشياء موجوده در عالم صُوَرِ مختلفه آن وجودِ احدِ مطلق مى باشند:
«نم از يم است، يم از نم».
بَرماوَرد : بر وزن و معنى بزماورد.
برماه; برماهه : (چو درگاه و مردانه) مثقب]ابزار سوراخ كردن [معروف نجّاران و حكّاكان.
برمايون; برمايه : (چو افلاطون و بى ناموس) رجوع به «گاو فريدون» شود.
برمچ; برمچيدن : (چو مخرج) برماس[ر.م] و برماسيدن]ر.م [و مچ[ر.م و مچيدنر.م]، و ظاهراً «بر» زائد است.
برمخ; برمخيدن : مَخ[ر.م و مَخيدنر.م]، و على الظاهر «بَر» زائد است.
برمر : (چو زرگر) زنبور عسل و انتظار و اميدوارى و علف خشكيده ستور و بهايم.
برمغاز; برمغازه : (چو سرفراز و بدكَناره) شاگردانه معروف.
برمك : (چو اندك) نام ولايتى و هم نامِ جدّ وزراى عظامِ برامكه[خاندان ايرانى از بزرگان و وزراى بنى عباس] و يا لقبِ او است كه در اصل به جعفر موسوم، و مردى بوده فاضل و خراسانى از نسل ملوك فرس و در اوايل حال، مجوس و متولّىِ مدينه و به غايت مكرم و محترم و ازآن رو كه متولّى بخارا[در ازبكستان] هر كس كه بودى، برمك مى گفتند، جعفر هم بدين لقب، ملقّب بوده و هريك از اخلافش را برمكى گفته و مجموع ايشان را برامكه ناميدند