قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٨٥
١٢. «كو» در مكان:
مرغى بزدى كوكو بر طارم حزن آگين *** مى گفت به هر دم كو كو خسرو و كو شيرين؟
١٣. «كه» تنها در ذى عقل استعمال شود:
كه گفتت برو دست رستم ببند؟ *** نبندد مرا دست چرخ بلند
و در جمع «كه»، «كيان» گفته و در وقت اتّصال به «است»، «كيست» گويند:
كيان بودند در ماتم؟ *** چها گفتند در آن دم؟
١٤. «كى» در زمان:
گفتم كه: كى ببخشى بر جان ناتوانم؟ *** گفت: آن زمان كه نبود جان در ميانه حايل
١٥. «مگر» در استفهام انكارى: «مگر حقّ مرا دادى؟»; و گاهى به معنى «چرا» باشد:
امشب مگر به وقت نمى خواند اين خروس؟ *** عشّاق بس نكرده هنوز از كنار ]و[ بوس
١٦. «نه» چنان كه بعضى از ادبا گفته و به اين قول سعدى استشهاد نموده:
نه ما را در جهان عهد و وفا بود *** جفا كردى و بدعهدى نمودى
١٧. «و» چنانچه بعضى گفته و به اين شعر استناد نموده:
من و انكار شراب؟ اين چه حكايت باشد؟ *** ظاهراً اين قدرم عقل ]و[ كفايت باشد
١٨. «هيچ» مانند «مگر»: «هيچت از بنده ياد مى آيد».
چنان كه بعضى گفته و تحقيق آن است كه «مگر» ادات استثنا و «نه» حرف نفى و «و» حرف عطف و «هيچ» ادات عموم نفى و از ادوات استفهام شمردن آن ها، خبط و خطا است. بلى، استفهام در بعضى موارد به معاضدت قرينه خارجه و آهنگ و لهجه، مفهوم مى گردد.
و در اينجا چند دستور است:
١. تمامى حالات اسم غير از ندا در ادوات استفهام نيز جارى است: «كه آمد»، «كه را ديدى»، «مال كه را خوردى» و بدين قياس.
٢. استفهام بر دو گونه است: يكى حقيقى يا استخبارى كه عين مدلول مدخولش مقصود قائل بوده و غرض از آن، استكشاف حقيقت حال باشد و ديگرى مجازى كه مقصود متكلّم، نقيض مدلول مدخولش بوده و غرض از منفى، مثبت بوده و از مثبت، منفى باشد. اوّلى را استفهام اقرارى گويند كه مقصود از آن، اقرارآوردن مدّعى است: «كدام دل كه در او جاى آرزوى نيست»; و دويّمى را استفهام انكارى نامند: «آيا استبداد، خوب است»; و گاهى اوّلى را نيز انكارى گويند.
بخش پنجم از كنايات، مبهمات است كه كلمات چندى است كه معنى معيّنى را در صورت نامحدود و غير صريح بيان نمايد و ادوات ابهام به قرارى است كه نموده مى شود:
١. «آن» و «اين» در جائى كه مقصود از آن، مردم بوده و از برايش مرجع و مشاراليه معيّنى نباشد: «فائده نيست از