قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٦٠
مى داريم.
اِسماچَه; اِسماخچه : ساماخچه[ر.م].
اِسمار: (چو مِسمار) مورد[ر.م].
اِسماروخ; اِسماروغ : سَماروخ[ر.م].
اِسماروك : كبوتر.
اِسمارى : كشتى و سفينه.
اسمان : (چو درمان) سمان[ر.م]و آسمان.
اسمانه : سقف خانه و مرغك سمانه[ر.م].
اسمانى : آسمانى.
اسمند : (چو فرزند) سمند[ر.م]و آسمند[ر.م].
اسموسا : (چو بدگويا) نوعى از گياه مرو[ر.م].(نان)
اسن : (چو كفن) اشن[ر.م]و (چو خَجِل) شهرى بوده پايتخت يونان كه به مدينة الحكما موسوم بوده و اكنون چون سابق آباد نيست.
اسنستان : (چو بدكردار) آسنستان[ر.م].
اسنه : (ل) نهرى است در شمال شرقى فرانسه كه از ميان شهرى و ايالتى كه هم بدين اسم موسوم است، جارى است.
اسنيز : (چو دلگير) نان خواه[ر.م].
اسنيژه : سنيژه[ر.م].
اسو :(چو عمو) سو[ر.م]و (چو وضو) مخفّف اوسو[ر.م].
اسوار : (چو دلدار) دست برنجن[ر.م]و(چو سردار و گُلباز) اسوان[ر.م]و سواره.
اَسواريه : (ل) قريه اى بوده در قرب اسپهان كه جمعى از مشاهير و علما و محدّثين بدانجا منسوب و به اَسوارى معروف مى باشند و هم نام يكى از فرق معتزله و از جمله ٧٣ فرقه امّت مرحومه كه رئيس ايشان از اهل اين سامان و يا شخصى بوده اسوارنام و اصحابش سالك سلك نظاميّه]فرقه اى از معتزله پيرو ابراهيم نظام [بوده و در پاره اى مسائل مبدع گرديده و مى گويند كه خداى تعالى بر معدومات قادر نبوده ليكن انسان قادر مى باشد، زيرا كه قدرت انسانى صالح ضدّين است.
اسواف : (چو اصحاب) نام حرم مدينه و يا موضعى است در ناحيه بقيع.
اسوان : (چو گلدان و مردان) شهرى است بزرگ در اقصاى جنوب صعيد مصر كه اوّل بلاد نوبه]سودان جنوبى[ و در ساحل شرقى رود نيل و به مسافت ٩٣٢ كيلومتر از جنوب شرقى قاهره و هم نام كوهى است در جنوب آن كه رود نيل از دامن آن برمى آيد و هم جزيره اى است در نزديكى شهر مذكور و به زبان گيلانى، جمعى از لشگر كه اوّل مرتبه با تير و چماق جنگيده و بر خود]كلاه فلزى سربازان هنگام جنگ [يكديگر زنند و اگر در خود نشان تير و چماق نباشد، نوعى ديگر حربى عظيم كرده باشند كه آن را شجاعت و مردانگى دانند و اين حرب را نيز «اسوان» گويند.
اسوبار : (چو عموجان) سواره.(ند)
اِسوِج : (ل) رجوع به «نوروج» نمايند.
اسوخ : (چو نگون) پياز.
اسور : (ل) پريروز.(ند)
اِسويچره : (ل) دولت كوچك متّفقه جمهورى اى است مابين فرانسه و اوستريا]اتريش[ كه اكثرشان پروتستان و قليلى كاتوليك و مقدارى هم از يهود و ساير فرق مختلفه و زبانشان مختلف و كافّه ايشان موافق نوشته قاموس الاعلام[ر.ض]، ٢٨٤٦١٠٢ نفر است، موافق لوحه ذيل:
متكلّم به زبان آلمانى ٧٩٢،٠٣٠،٢
اهل لسان فرانسه ٠٠٧،٦٠٨
ايتاليا ٩٢٣،١٦١
رومانش ٧٠٥،٣٨
السنه متفرّقه ٦٧٥،٦
و با اين همه اختلاف مذهبى و زبانى كه دارند، اصلاً به هيچ كس حتّى به دول بزرگى كه با ايشان هم زبان و يا هم مذهبند مايل و راغب نبوده و در ميان آحاد رعيّت، كمال اتّحاد و محبّت نسبت به يكديگر داشته و هيچ گونه مباينتى ندارند]اسويچره همان سوييس است[.
اسيد : (چو كُمَيل) نام چند نفر از صحابه كه مشهورترين ايشان اسيد ابن حضير ابن سماك اشهلى بوده و به دست