قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٠٩
معروف كه به عربى «اِصبَع» و به پارسى «پيلسته» ]گويند[.
انگشت بدندان گزيدن : تعجّب وحيرت و افسوس و ندامت.
انگشت بر چشم نهادن : قبول كردن.
انگشت بر حرف نهادن : نكته گيرى و عيب گرفتن.
انگشت بر دهان نهادن : حسرت و ندامت و تعجّب و حيرت و اشاره كردن به خاموشى.
انگشت بر ديده نهادن : مسلّم داشتن.
انگشت بُرَك : موش كور.
انگشت بر لب زدن : كسى را بر سر حرف آوردن.
انگشت خاييدن : افسوس و ندامت.
انگشتْ دانرحصن پولاد.
انگشتِ دشنام : كنايه از انگشت نهادن است، چه در عوض آن دشنام خواهد شنيد.
انگشت زدن : اظهار خوشحالى.
انگشتِ شك; انگشت شهادت : انگشتى كه نزد انگشت بزرگ است.
انگشتِ عروس; انگشت عروسان : نوعى از حلوا و قسمى از انگور است.
انگشتِ فرعون : اصابع فرعون[ر.م].
انگشت كشيدن : محو و نابود انگاشتن.
انگشت گزيدن : تأسّف و ندامت و حيرت.
اَنگِشتْ گَنده : اَنغوزه[ر.م].
انگشت نما: ممتاز و مشهور، خصوصاً در بدنامى.
انگشت نهادن : نكته گيرى و اعتراض كردن و عيب گرفتن.
انگشتِ نيل كشيدن : رسوايى و نشانه فقر و كارى را ترك كردن.
انگشتال : (چو بدكردار) مريض و ضعيف و بانقاهت.
انگشتان : (چو گندمزار) انگشتانه[ر.م]و جمع انگشت.
اَنگُشتانه : زهگير[ر.م] و انگشت دان[ر.م].
انگشتك : (چو بدفطرت) اَنغوزه[ر.م]و (چو كم فرصت) مصغّرِ انگشت و تركيباتش هم مانند آن است.
انگشتو : (چو گندم بو) چنگالى[ر.م].
اِنگِشتوا : نانى كه بر روى آتش بپزند.
اَنگُشتُوانه : زهگير[ر.م]و دست بند و انگشت دان[ر.م].
انگشته : بر وزن و معنى انگسبه.
انگل : (چو جنگل) انگله[ر.م]و مانع و مزاحم و دشوار و مشكل و كسى كه صحبت او مكروه طبيعت باشد.
انگلتره : (ل) از دول معظمه اوروپا و يكى از سه قطعه برتانياى كبير كه در جنوب آن واقع و بزرگ تر و مهم ترين آنها بوده و ازاين رو تمامى برتانياى كبير را نيز بدين اسم موسوم مى دارند.
اَنگُلَك : ]انگشت كوچك (لغت نامه دهخدا)[.
انگلندو : (چو كرگدن خو) چاقچاقى[ر.م].
انگله : (چو زَلزَله) تكمه و حلقه اى كه تكمه را از آن بگذارند.
اِنگِليان : اَنگَليون[ر.م] است.
اِنگِليز; اِنگليس : بزرگ تر و متمدّن ترين امم اوروپا كه در ١٤ مقدّم هجرى تشكيل يافته و مقرّ سلطنتشان لندن و در امور سياست دانا و زيرك و جدّى و توانا و در ميان ساير ملل فرنگ معروف به حيله و نيرنگ و در انتريك بازى ]دسيسه; سياست [ممتاز و در مملكت دارى باامتيازند و كافّه اهالى اسقوچيا]اسكاتلند[ و ايرلاندا]ايرلند[ و اوستراليا و امريكاى شمالى و اكثر مردمان انگلتره ]انگلستان[ و هندوستان از آحاد اين ملّت و كافّه نفوسشان را كه در روى تمامى كره هستند، تا صدمليان نوشته اند و دانشمندان ايشان اعتقاد به حضرت روح الله(عليه السلام)ندارند.
انگليون : (چو عنبرگون) بوقلمون و هر چيز ملوّن و نام مانى نقّاش]بنيان گذار آيين مانوى در قرن ٣م[و ديبايى هم بوده هفت رنگ كه هر هفت رنگ در آن ظاهر مى بوده و گاه است كه بر انجيل و كتاب مانى هم : كه در فنّ نقّاشى بوده و نقش هاى گوناگون داشته : اطلاق كرده و بهواسطه قيد و قرينه از همديگر امتياز دهند، چنانچه اگر با عيسى و صليب و چليپا مذكور گردد، مراد از آن انجيل بوده و اگر با گل و لاله و نقش و نگار مقرون باشد، مقصود از آن كتاب مانى است و بعضى، انجيل را هم معرّب و مخفّفِ انگليون دانسته اند.