قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٥
انديشه ها» نيز برخوردار مى باشند، و تعداد اين گروه بسيار كم بوده و جزو نوابغ به شمار مى روند.
از ميان اساتيد ما، مرحوم آيت الله بروجردى (١٢٩٢ـ ١٣٨٠) از هر سه موهبت برخوردار بود. وى پيچيده ترين مطالب را در اندك زمانى درك مى كرد، و گذشته از اين، در مسائل مربوط به رجال و تاريخ و فقه و اصول صاحب مبنا و فكر و انديشه بود.
مدرّس خيابانى در هر سه مرحله بهره سرشارى داشت. كتاب هاى مشكل و عبارت هاى پيچيده را در اندك زمانى حل مى كرد، و غالب آنچه را كه از دوران كودكى تا دوران كهولت خوانده و شنيده بود غالباً به خاطر داشت، و در نقد آرا و انديشه ها قوى و نيرومند بود.
در قدرت حافظه ايشان همين بس كه علاوه بر الفيه ابن مالك و منظومه حكيم سبزوارى و قصيده ابن حاجب در مؤنثات سماعيه و متن تهذيب سعدالدين تفتازانى، ديگر متون كتب درسى را به خاطر داشت، و از معلقات سبع و دواوين شعراى اسلامى و مقامات حريرى به مناسبت هايى چيزهايى نقل مى كرد.
به خاطر دارم روزى درباره واژه «مهدوى» سخن به ميان آمد كه آيا مطابق قاعده است يا نه، وى اين بيت را از الفيه ابن مالك خواند.
وقيـل فـي المرمـىّ مرمـوىّ *** واختير في استعمالهم مرمى
در كمتر موضوعى سخن به ميان مى آمد مگر اينكه درباره آن نكته اى را نقل مى كرد ، حتى مطايبات آن مرد بزرگ، جنبه علمى داشت.
٢.پشتكار كم نظير
او عاشق علم و دانش و كسب معارف بود، در نظر اوچيزى شيرين تر از تحقيق و پژوهش نبود و در بلندترين روزها پس از اداى فريضه فجر و صرف صبحانه بسيار مختصر، تا ظهر، مشغول تحقيق و نوشتن مى شد.
اگر در اثناى مطالعه خستگى دست مى داد، خستگى را با مطالعه كتاب تاريخى و يا ديوانى، برطرف مى نمود تا بار ديگر با نشاط بيشتر تحقيق خود را پيگيرى كند. در شبهاى طولانى گاهى شب از نيمه مى گذشت ولى چراغ او روشن و مشغول كار علمى بود، در اين مورد سرگذشتى است كه بهتر است از زبان خود استاد بشنويم.
او در «ريحانة الأدب» در ترجمه خواجه حافظ شيرازى و تفأل به ديوان حافظ چنين مى نويسد:
«يك فقره از موارد را كه به خود اين نگارنده دست داد، ثبت مى نمايم. چند سال پيش موقع نگارش «قاموس المعارف» در يكى از شبهاى زمستان به نگارش مطلب مهمى اشتغال داشتم تا آن كه شب از نيمه گذشت، و در اثر غلبه خواب، اختيار از دستم رفت به گونه اى كه از پايان رساندن آن مطلب، نااميد گرديدم.
ولى از آنجا كه در تأخير انجام آن نيز مظنه تجديد رنج و تعب مى رفت، در اثناى اين خيال، به ديوان خواجه حافظ تصادف نمودم و به نيت اين كه صحت و فساد عقايد دينى آن عارف الهى، بهشتى يا دوزخى، مؤمن و يا غير مؤمن بودن او را از خودش پرسيده باشم به ديوانش فال گرفته و به همين غزل برخوردم:
گر من از سرزنش مدعيان انديشم *** كار سالوسى و رندى نرود از پيشم
زهد رندان نو آموخته، كارى بد نيست *** من كه بدنام جهانم چه صلاح انديشم