قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٦٣
«دهنت غنچه خوبى، سخنت نكهت آن»
تان: از براى جمع مخاطب و از هر جهت مانند «مان» است.
د: از براى مفرد غايب و در آخر امر حاضر آمده و فاعليّت را مى فهماند.
ش: از هر جهت مانند «اش» الاّ اين كه به غير كلمات مختومه به «ه» ملحق گردد.
شان: از براى جمع غايب و از همه جهت مانند «ش» و حاجت به مثال نيست.
م: براى واحد متكلّم و حالات اربعه مذكوره كلاّ بدو طارى و در جمله اسميّه، ربط و اسناد را بوده و در آخر اسم، مضاف اليه و در آخر افعال، گاهى ضمير فاعل و گاهى ضمير مفعول باشد: «من مرد بى غرضم» و «نانم را خوردم». «باز هم خدا مى دهدم» و «بهم» و «ازم» و «درم» به معنى «به من» و «از من» و «در من» هم در عبارات بعضى ادبا مستعمل و در شمار ضمائر مفعوليّه است.
مان: از براى جمع متكلّم و گاهى ضمير اضافه بوده و به آخر اسماء ملحق گرديد; و گاهى ضمير مفعول بوده و به آخر افعال آيد: «ديدمان» به معنى «ديد ما را».
ند: مانند «اند» الاّ اين كه به كلمات مختومه به «ه» ملحق نگردد.
ى: از هر جهت مانند «اى» الاّ اين كه به كلمات مختومه به «ه» ملحق نشده و به هيچ حال تغيير نيابد.
يد: از هر جهت مانند «ايد» است.
يم: مانند «ايم» است از هر جهت الاّ اين كه به الفاظ مختومه به «ه» ملحق نگردد.
و در اين جا چند دستور است:
١) بعد از «الف مدّ» و «واو مدّ»، همزه ضمائر اضافيّه به «ى» قلب شود: «صدايت» و «گلويت»; و اگر يائى محذوف بوده باشد، همان عودت مى نمايد: «پايت» و «رويت»; و بعد از «ياى مدّ»، همزه ضمائر مزبوره به حال خود باقى باشد: «بينى ات» و بهتر در اينجا حذف همزه است: «بينيت».
٢) گاه است كه در صورت اجتماع، دو ضمير متجانس لاحق را به قرينه سابق بيندازند:
گفتم كه گلى بچينم از باغ *** گل ديدم و مست شد ببوئى
يعنى مست شدم.
٣) ضمير واحد غايب در ماضى و مضارع و ضمير واحد مخاطب در امر و نهى مستتر و پوشيده بوده و آشكار نشود و معنى استتار، آن است كه در مقام تجزيه و تحليل، معنى آن ضمير كذائى نيز در كار است: بزن، بزند، مزن، زد، مى زند.
٤) در جائى كه از راه انكسار به جاى «من»، بنده و مخلص و مانند آن ها ذكر شده و يا بر سبيل تكريم به جاى «شما»، جناب و حضرت و امثال آن ها مذكور گردد، بهتر آن است كه در اوّلى به صيغه واحد متكلّم و در دويّمى به صيغه جمع مخاطب آورده شود: «بنده رفتم»، «حضرت عالى فرموديد» و هم جايز است كه در اوّلى به صيغه واحد غايب و در دويّمى به صيغه جمع غايب آورده و چنين گفت: «جناب عالى فرمودند»، «مخلص رفت».