قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٨٤
٢. «چرا» چنانچه بعضى گفته و پرسش از وضع و علّت را باشد و پوشيده نماند كه اين، مركّب از «چه» و «را»; و اداتى مستقل نمى باشد.
٣. «چسان»;
٤. «چگونه» كه بعضى از ادبا اين ها را هم ـ كه پرسش از طرز و وضع را هستند ـ از ادوات استفهام شمرده اند و مخفى نماند كه اين دو هم از «چه» و «سان» و «گونه» مركّب بوده و اداتى مستقل نمى باشند.
٥ـ «چند» سؤال از مقدار و كمّيّت را باشد، زمانى يا غير زمانى:
چند بيكار نشينم بر تو؟ *** رخصت گريه مرا بايد داد
«سرت گردم بگو بوست به چند است؟»
٦. «چو» مخفّف «چون» است.
٧. «چون» در وضع و كيفيّت: «با بخت تيره چون به تماشاى او روم؟»; و به معنى «چرا» هم باشد:
در خفيه گر نه عزم خروج است با عزا *** چون آبگيرها همه پر تيغ و جوشن است؟
و مخفى نماند كه در اين جا هم سؤال از كيفيّت را بوده و معنى «چرا» مفهوم ضمنى است.
٨. «چه» در اشياء: «دانى كه چه گفت زال با رستم گرد؟»; و در جمع آن، «چها» و در وقت اتّصال به «است»، «چيست» گويند; و اين كلمه، گاهى به معنى چرا باشد:
ندارى گر سر ما در دل غمگين چه مى آئى؟ *** سرت گردم در اين ويران سرا چندين چه مى آئى؟
و گاهى تعجّب را باشد:
چه نام است اين كه در ويران هستى *** بر او نگرفت نامى پيش دستى؟!
و جائى افاده مساوات نمايد:
زر از بهر خوردن بود اى پسر *** براى نهادن چه سنگ و چه زر
و جائى براى اظهار تمنّا باشد: «چه شود كه با تو به سر رود به مراد دل نفسى مرا»; و گاهى متضمّن نهى باشد: «چه مى كنى؟» يعنى «چنين مكن»; و گاهى مفيد نفى باشد بر سبيل انكار: «هر كه رخسار او نديد، چه ديد؟» يعنى «هيچ نديد»; و يا بر طريق فروتنى و انكسار چنان كه گوئى: «من چه كسم كه نامش بر زبان رانم؟»; و در تمامى اين موارد، از براى استفهام بوده و نفى و نهى و غيره به قرينه مقام مفهوم مى گردد.
٩. «كجا» در مكان:
اى نسيم سحر آرامگه يار كجا است؟ *** منزل آن مه عاشق كش عيّار كجا است؟
و گاهى استفهام زمان را نيز باشد، چنان كه در اين قول قتيل: «پرى كجا چو تو شوخى و دلبرى دارد؟»
١٠. «كدام» در ذى عقل وبى عقل، ترديد را باشد: «كدام يار بگيرم؟ كدام سو بردم؟».
١١. «كدامين» مانند «كدام» است.