قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٠٠
انبره : (چو پنجره) اسب و شتر آبكش و هر چيز موى ريخته، خصوصاً شتر و به عربى، درّه و شكنجه است.
انبست; انبسته : (چو بدمست و سربسته) جاسوس و چاپلوس و هر چيز غليظ و منجمد و بسته و سختيده كه به دشوارى حل شده و از هم جدا گردد، خصوصاً مركّب و ماست و شير و خون بسته.
انبله : (چو زَلزَله) تمر هندى.
انبمن : (چو صف شكن) انگور.(ند)
انبوب : (چو مرغوب) فرش و بساط و گستردنى.
اَنبوبه : ماشوره[ر.م]و لوله آفتابه و غيره.
انبودن : (چو فرمودن) بر بالاى هم چيدن گل و غيره.
اَنبوذَن : اصل آفرينش و كاينات.
اَنبور : انبر.
انبوس : نانخواه[ر.م]و كرخت و انبوسيدن[ر.م] و امر و فاعل از آن.
اَنبوسانيدن : ظاهر و موجود كردن.
اَنبوسيدن : ظاهر و موجود شدن.
انبوه : كثرت و جماعت و ازدحام و غلبه و مملوّ و انباشته و هر چيز بسيار و فروريختن ديوار و خانه و هم قصبه اى است در بالاى كوهى از ديلمان]گيلان[ كه شراب آن در غايت اشتهار است.
انبوى : (چو بدبوى) متعفّن و گنديده و انبوييدن[ر.م] و امر و فاعل از آن و مطلق بوى خوب باشد يا بد.
اَنبوييدن : بوى كردن.
انبه : (چو گندم) انبوه و(چو هرزه) شهرى است قديم در ساحل بحر غربى از افريقا و رجوع به «نَغزَك» هم شود.
انبيا : (ر) به عربى، جمع نبى : به معنى پيامبر : است.
انبير : (چو زنجير) دين و مذهب و گلولاى خشك و تر و انبيريدن[ر.م] و امر و فاعل از آن.
اَنبيره : خس و خاشاكى كه بعد از پوشش خانه بر بام اندازند تا بر بالاى آن خاك و گل ريخته و بيندايند.
اَنبيريدن : پر كردن و مملو نمودن.
انبيس : (چو انجير) توده و خرمن غلّه پاك كرده.
اَنبيلا : گرگ جنگى]كرگدن[.
اَنتاكيه; اَنتاليه رانطاكيه و انطاليه.
اَنتريق (intrigue) : مكر و حيله و دسيسه و مناسبات عاشقانه.
اَنتريق پوليتيك (intrigues politiques): محاولات سياسيّه.
اِنتقاليّه : يكى از اقسام حركت كه در «حركت» نگارش خواهد يافت.
انتكاث : (چو اصطلاح) به عربى، نقض عهد و از حاجتى به حاجتى ديگر منصرف شدن و در معنى اصطلاحى نجومى آن : كه در جدول توقيعات تقاويم ثبت نمايند : رجوع به «نظر» شود.
اَنتُله : جَدوار[ر.م] است.(نى)
انتونتن : (چو پهلوشكن) داشتن.(ند)
اَنتيق; اَنتيقه; اَنتيك; اَنتيكه : تحفه و هر چيز قديم و آثار نادره عتيقه.(سه)
اَنتيل : چنانچه در «ينگى دنيا» اشاره خواهيم كرد، نام جزاير بسيارى است مابين امريكاى جنوبى و امريكاى شمالى كه به نام بزرگ و كوچك به دو قسم، مقسوم و پاره اى از آنها در دست انگليس ها بوده و بسيارى در تصرّف اسپانيا و فرانسه و دول سايره مى باشد و اراضى تمام آنها مثمر و منبت و در هر سال يكى از آنها با باران بسيار و ديگرى خشك و حارّ و عدّه نفوس تمامى آنها در حوالى پنج مليان است، و كريستف كلمب]در قرن١٥م [نخست جزيره غنه هان را : كه يكى از اين جزاير است : كشف نموده و از آنجا راه پيماى مقصد خود گرديد.
اَنتيمون : كه به نوشته پزشگى نامه[ر.ض]، لغتى است پارسى كه به عربى «اِثمِد» و به فرانسه «انتيموان» و به لاتينى «انتيمونيوم» يا «اِستيبيوم» گفته و به يونانى «اِستيبت» يا «اِستيمْت» نامند، يكى از اجسام مفرده و عبارت از فلزّى است سفيد و نقره رنگ و درخشنده و شكننده و در مجاورت هوا كدر و خودش قابل سحق]ساييدن [بوده و چون در ميان دو انگشت آن را مالش دهند، بوى محسوسى استشمام مى شود و از استعمال مقدار سمّى انتيمون و تركيبات وى، آثار شبيه به آثار خورنده مرگ