قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٩٥
آناطولى : به نوشته احمد رفعت عثمانى[ر.ض]، نام قسمت غربى آسياى صغرى كه قطعه اى است بزرگ و طول آن مابين ٢٤ و ٣٩ و عرض آن هم مابين ٣٦ و ٤٢ و از سه طرف به بحر اسود]درياى سياه[ و بحر ابيض]درياى مديترانه[ و مرمره محدود]است[ و تنها از جهت شرقى به ولايت حلب و كردستان اتّصال دارد و گاه است كه ولايات حلب و كردستان و موصل و سوريه را نيز به اراضى مذكوره علاوه نموده و جملتان آنها را به آناطولى مسمّى دارند. و در بستان السّياحة[ر.ض]گويد: مملكت روم به دو قسم، مقسوم و ديارى كه در سمت شمالى خليج قسطنطنيّه مى باشند، به روم ايلى[ر.م]موسوم و بلاد سمت جنوبى آن، به آناطولى مسمّى بوده و از مشرق به ايران و از مغرب به بحر اخضر]اقيانوس اطلس [و از جنوب به ملك شام]سوريه [و دياربكر]در تركيه [و ارمنيّه صغرى و از شمال به بحر اسود]درياى سياه [و خليج روم ايلى[ر.م]محدود و محاط و مردمانش از كليمى و مسيحى و اماميّه و على اللّهى و شافعى و حنفى و مالكى و حنبلى و يزيدى، مخلوط و مركّب و نخستين فرقه اى كه از اسلاميان، حكمران آن سامان گرديده، بنى اميّه بوده. پس بنى عباس و سلجوقيان و چنگيزيان على الترتيب در اين اراضى حكمران گرديده تا در ٦٩١ هجرى عثمان بيگ، پسر تكين ابن طغرل، افسر اقتدار در اين ديار بر سر كرده و در اندك روزگار به استيلاى تمام موفّق گرديد و از آن پس تا اين زمان قرن هاى فراوان در تصرّف آل عثمان و تسميه اين اراضى به عثمانيّه هم بدين عنوان است، نه چنانچه به ذهن عوام و پاره اى قاصرين آيد كه به جهت انتساب دينى ايشان به عثمان ابن عفّان باشد. و بعضى از جغرافيين گويد: آناطولى نام يكى از ايالات سبعه ممالك آسياى عثمانى است كه در سمت غربى، واقع و مركز اداره همان ايالت را هم گويند.
آنام : حكومت مستقلّه اى است در طرف شرقى هند وچينى كه متّصل به قطعه سيام]تايلند[ است.
آنبار ---> انبار.
آنت : (چو ماست و حالت) به به و آفرين و كلمه تحسين و به معنى آن تو را: آنت بس است يعنى آن تو را بس است.
آنتِپرين : مخفّف آنتى پيرين[ر.م] است.
آنتى : به يونانى يا فرانسه، ضد و مخالف و عكس هر چيز.
آنتى پيرين : دوايى است معروف و ضدّ تب و مسكّن صُداع]سردرد و اوجاع]دردها [عصبيّه و در اصل از دو كلمه «آنتى» به معنى ضد و «پيرين»كه از «پيروس» به معنى آتش مشتق است تركيب يافته و ازآن رو كه در اطفاى حرارت تب قوىّ الأثر است، بدين اسم مسمّى گرديده و گاه است كه «آنالژزين» نيز گويند كه از «آن» كلمه نفى و «آلژزين» كه از «الكوس» به معنى وَجَع]درد [مشتق است تركيب يافته و حاصل معنى تركيبى آن «دافع اوجاع» است.
آنتيك (antique): قديم و آثار عتيقه.
آنتيل; آنتيمونر انتيل و انتيمون.
آنَج : (چو مادر) زعرور[ر.م].
آندرينويل ر اَدِرنَه.
آندون : آنجا و آن چنان و آن زمان.
آنس : سپند.
آنَسته : گياهى است كه به عربى «سُعد» گويند.
آنغ رخان.
آنك : (چو ماست) مخفّف آنكه و (چو ناخن) به عربى، سرب و(چو مادر) آبله و مصغّر لفظ آن و اشاره به چيز نزديك است.
آنگندن : (چو كار كردن) آگندن[ر.م].
آنى : منسوب به آن و هر چيز فورى و شهرى و قلعه محكمى است در ارمنيّه مابين اَخلاط]در تركيه [و گنجه]در جمهورى آذربايجان[.
آنيست; آنيسه : (چو ماليدن و ماليده) مداد]مركّب[ و مركّب بسته و خون بسته و هر چيزى بسته كه به دشوارى وا شود.
آنين : نهره[ر.م] و بستو[ر.م].
آو : آب.
آوا : آش و شوربا و آواز.
آواخ : واخ[ر.م].