قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٢٩
پدر و مادر به اسقليبيوس[ر.م]موصول و بعد از فوت پدرش، نيقوماخس، در هفده سالگى تلمّذ افلاطون كرده و ٢٠ يا ٢٥ سال به تحصيل فنون متنوّعه اشتغال داشته و اوّل كسى بود كه علم منطق را وضع كرده و يا متفرّقات آن را مرتّب نموده و به تشريح حيوانات پرداخته و شرايين]سرخ رگ ها [و اورده]سياه رگ ها [را مُدلّل كرده و بسيارى از مسائل فلكيّه و طبيعيّه و فلسفيّه را به عرصه بيان آورده و ثقل هوا و توليد اصوات بهواسطه تموّج هوا را مبيّن نموده و عاقبت به فيلسوف اكبر ملقّب و به عنوان معلّم اوّل موفّق گرديده و بطلان تناسخ را كه معتقَد افلاطون بود با براهين قطعيّه مدلّل و در جواب اعتراض در باب مخالفت استاد، اظهار داشت كه در مقام تعارض مابين افلاطون و قول حق كه هر دو صديق منند دويّمى را اختيار خواهم كرد; و مع هذا، افلاطون هم بى حضور ارسطو شاگردان خود را درس نگفته و پاسخ مسئله ندادى و بعد از رحلت او به خواهش فيلقوس، پدر اسكندر رومى، به تربيت وى مشغول و به درجه وزارت موفّق و در ٣٢٢ مقدّم ميلادى در شصتودو يا شصتوشش يا شصتوهشت سالگى بدرود جهان گفت.
اَرَسطولوجيا : زَراوند طويل[ر.م].(نان)
ارسطون : معجونى است كه تركيبش از ارسطو]زراوند[، و در اعضاى تنفّس كارگر آيد و در مخزن الادويه[ر.ض]گويد: شرابى است غليظ كه از خمير و ادويه حارّه مرتّب و از خمر قوى تر و مقوّى اَحشاء بارد است.(نان)
ارسلان : (چو سرفراز) شير درنده.
اَرسمندش : اَرَشميدُس[ر.م].
اَرسَن : مجمع و انجمن و به لاتينى، مرد و مذكّر است.
ارسنجان : (چو بدكردار) قصبه اى است از فارس در هيجده فرسخى شمال شرقى شيراز و مردمانش شرارت طراز و آبش معتدل و هوايش سردسير و به گرمى مايل است.
اَرسَنگ : بر وزن و معنى ارژنگ.
ارسنيك : (چو زنجبيل) مرگ موش.(سه)
اَرسَنيكوم : مرگ موش.(تين)
اَرسَنيكون : مرگ موش.(نان)
ارش : (چو خَجِل) انجمن و مجمع و عاقل و هشيار و (چو فرش) انجمن و مجمع و جمعيّت مردم و از سر انگشتان تا مرفق]آرنج[و به عربى، ديّه و تفاوت قيمت خوب و بد و برافروختن آتش و بدى افكندن ميان مردم و برانگيختن جنگ و (چو عرب) شهرى است از شيروان]ناحيه اى در جمهورى آذربايجان[و مقدارى است معيّن كه از سر انگشتان است تا مرفق و يا از سر انگشت ميانين دست راست تا سر انگشت ميانين دست چپ در حالى كه دست ها را گشاده دارند و اوّلى را «ارش كوچك» ناميده و دويّمى را كه تقريباً پنج معادل اوّلى بوده و به عربى «باع» گفته و اهالى ما «قوجاق» گويند «ارش بزرگ» خوانند و رجوع به «مرّيخ» هم شود.
اَرشالوم : اپسالون[ر.م].
ارشد : (چو احمد) مَرقَشيشا[ر.م] و به عربى، معروف است.
اَرشَق : كوهى است در مغان]در آذربايجان[.
اَرَشك : رشك و رجوع به «اشك» نمايند.
اَرَشكانيان --->اشكانيان.
اَرَشگ : حسد و رشگ.
ارشميد : مخفّف اَرَشميدُس[ر.م].
اَرَشميدُس : از مشاهير قدماى رياضيّين يونان بوده كه در ٢٨٧ يا ٢٧٨ مقدّم ميلادى متولّد و در اندك زمانى در فنون رياضيّه و غيرها صاحب يد طولا شده و مرداب هاى نزديك مصر كنار رود نيل را : كه منشأ امراض عفونى مى شدند خشكانيده و موافق قانون هندسى، سدهاى محكمى به پاره اى نقاط مجراى نيل بسته و تمامى اوقات خود را در تحصيل فنون و آداب گذرانيده و همه معلومات خود را در مدافعه دشمن داشته و گاهى با منجنيق، سنگ بر سر لشگر روم بارانيده و گاهى با مَراياى]آينه ها[ مُحرِقه، نقاط عمده اوردوى دشمن را آتش فشانى كرده و بهواسطه اين گونه لطايف الحيل مدّت دو سال مسكن و مولد خود را كه شهر سَراقوسه يا سيراقوز]در سيسل ايتاليا [بود از تسلّط اجانب محفوظ