قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٩٢
و گاه است كه حال به طريق عطف متعدّد آيد و در اين صورت، حال ثانى و ثالث را حال مترادف گويند: «فلان را افتان و خيزان ديدم».
و امّا تميز لفظى است كه براى ازاله ابهام در كلمه اى يا نسبتى مذكور و به مميّز نيز موسوم; و آن لفظ مبهم، بيشتر، از مقادير مى باشد: دو من گندم، سه سير جو و پنج عدد تخم مرغ; و گاهى از اسماء غير مقدار بوده و به طرف مميّز خود مضاف مى باشد: انگشتر نقره; و اصل در تميز، تأخّر از مميّز بوده و گاهى به حكم ضرورت، مقدّم باشد:
شنيدم كه در مرزى از باختر *** برادر دو بودند از يك پدر
و گاه باشد كه جمله نيز به واسطه ابهام در نسبت ـ چنانچه اشاره نموديم ـ محتاج به تميز بوده و به واسطه لفظ «از رو» و «به انگيزه» و مانند آن ها رفع ابهام نمايند: «كتاب من، شايان تمجيد است از روى اسلوب عجيب» و «انوشيروان مرد خوبى است از جهت عدالت» و «حاتم، بى نظير است از حيث سخاوت».
و امّا تأكيد عبارت از لفظى است كه حال ماقبل خود را در ذهن سامع، ثابت و مقرّر سازد و فائده آن، دفع گمان غلط درباره متكلّم و يا دفع ضرر غفلت از مخاطب است و آن ماقبل را مؤكّد گويند (به فتح كاف); و تأكيد بر دو بخش است:
١) لفظى كه به تكرار يك لفظ مفرد يا مركّب حاصل و مقصود متكلّم، اهتمام در ايصال لفظ مخصوصى است به سمع سامع. شعر:
مى برد مى برد نگار نگار *** از كفم از كفم قرار قرار
و گاهى تكرار لفظ دلالت به بسيارى و كثرت مابعد آن نمايد: «خُم خُم شراب» و «كاسه كاسه آب»; و تأكيد لفظى ضمير متّصل، با ضمير منفصل مى باشد: «رفتى تو»، «آمدم من».
٢) معنوى كه به تكرار معنى به واسطه لفظ «خود» و «همه» و «هرآينه» و «هرگز» و «هر دو» و مانند اين ها حاصل; و مقصود، اهتمام در حفظ معنى و ايصال آن در ذهن مخاطب و اظهار عدم اراده مجاز است: «من خودم ديدم» و «خودت را زدم» و «رستم و افراسياب، هر دو، كشته شدند» و «اهل زمانه هم بى ناموس هستند» و مانند اين ها.