قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٨٦
گاهى مجروح و گاهى آثار سوختگى در آنها ظاهر و گاهى عمل تنفّس و دَوَرانِ خون را موقتاً بازداشته و مرگ ظاهرى دست مى دهد، كه ممكن است به طورِ معالجه آدمِ خفه شده علاجش نمايند، و گاه است كه به سنگ كوه و بيابان و عمارات عاليه مستحكمه، برخورده و آنها را خُرد و منهدم سازد، و ممكن است كه بهواسطه برق گير: كه «سپرِ صاعقه» نيز گويند : ابنيه و عمارات را از تصادم برق و صاعقه، محفوظ داشت. على الجمله، برق و صاعقه، همان قوه الكتريكى است كه مابين دو ابر از اثر اصطكاك و فعل و انفعالِ آنها پيدا شده و صداى مهيبى را هم كه از سرعت حركت آنها در هوا حادث گردد، رعد گويند.
و در مادّه «الكتريك» هم مكشوف گرديد كه فقط مالشْ موجبِ حصول الكتريك نمى شود، بلكه تمامى تغييرات طبيعيّه و شيميائيّه كه در موادّ اجسام پيدا مى شود، احداث الكتريك مى نمايد و مهمّ ترين آنها، بخار شدن آب هاى درياها است.
برق گير]ربرق[.
بَرقَشيشا : بر وزن و معنى مرقشيشا.
برقك : (چو اندك) طلق و زَروَرَق.
بَرقَندان : بر وزن و معنىِ برغندان.
برقوق : لقبِ ملك ظاهر سيف الدين، اوّلين ملوك چراكسه مصريّه[قرن ٧ تا ٩ ه:]، كه در اصل از مماليك اتراك بوده و عاقبت در سايه استعداد و شجاعتْ، قطعِ مراتب و تحصيل نفوذ كرده، و بعد از انقراض ملوك اتراكِ مصريّه، به موجب انتخاب اكثر امرا به اريكه مصر مستقرّ گرديد.
برقوه : نام شهرى است از عراق.
بَرقَه : به عربى، زمينى را گويند كه احجار مختلف الألوان داشته باشد و ازاين رو با پاره اى اسامى ديگر تركيب يافته و به اكثر مواضع جزيرة العرب اطلاق مى شود و هم خطّه بزرگى است از سواحل شماليّه افريقاى شمالى و هم شهرى است كه مركز همان خطّه بوده و در ٢٢ هجرى به دست عمر ابن عاص مفتوحِ لشگرِ نصرت اثرِ اسلام گرديد.
بَرقى : دو نفر از شعراى قديم عثمانى بدين لقب، ملقّب بودند كه يكى آيدينى[اهل شهر آيدين در تركيه] و ديگر استانبولى بوده و از اشعار اوست:
«بِردم ايچنده، غربى و شرقى