قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٢٦
مسمّى بوده اند: اوّلى، يكى از طبقه كيانيان]دوّمين سلسله پادشاهى اسطوره اى ايران [كه در ٤٦٥ مقدّم ميلادى جلوس كرده و بعد از چهل سال حكمرانى، بدرود جهان كرده و پسر كوچكش، داراى ثانى، صاحب تاج و تخت گرديد. و دويّمى هم يكى ديگر از آن طبقه كه نبيره اردشير اوّل بوده و در ٤٠٥ مقدّم ميلادى بعد از فوت پدرش، داراى ثانى، به اريكه جهانبانى نشسته و در ٣٥٩ مقدّم ميلادى درگذشت. و سيّمى، پسر ساسان كه اوّلىِ طبقه ساسانيان بوده و در ٢٣٥ يا ٢٢٨ ميلادى دولت ساسانيّه را تشكيل داده و به اردوان هم غالب و نام و نشان دولت اشكانى را از صفحه روزگار، محو و در سيزده سال مدّت سلطنت خود، ابداً استراحت نديده و تمامى اوقات خود را در عالم گيرى مصروف مى داشت. و امّا به نوشته ناسخ التّواريخ[ر.ض]، هيچ يك از كيانيان و ساير طبقات بدين اسم، اردشير، مسمّى نبوده و تنها سه تن از ساسانيان مسمّى به اردشير بوده اند: يكى اردشير ابن بابك ابن ساسان اصغر ابن بابك ابن ساسان ابن بهمن ابن اسفنديار بوده كه در ٥٧٦١ هبوطى جلوس نموده و به فاصله ٢٥سال درگذشته و پسرش، شاپور، در ٥٧٨٦]هبوطى[ وارث سلطنت گرديد و از نسب مذكور، وجه صحّت اردشير بابكان گفتن هم مكشوف گرديد و بعضى بابك را جدّ مادرى ساسان دانسته كه اردشير را به جهت انتساب او اردشير بابكان مى گفته اند و اگرچه بعد از اسكندر تقريباً پانصد سال در اقتدار ايران فتورى به هم رسيد، ليكن بازهم در عهد همين اردشير بابكان : كه به تصديق جميع مورّخين رومى و يونانى و اوروپ و ايرانى از اعقل و اشجع ملوك ايران است : آب رفته به جوى آمده و روحى تازه بدان قالب پوسيده دميده گرديد و علاوه بر عقل كامل، صاحب فضلى باهر بوده و كارنامه و آداب العيش را كه هر دو از تأليفات او است به فرموده انوشيروان نسخه هاى متعدّد كرده و به اطراف ممالك فرستادند. و امّا اردشير ثانى، دهمين ساسانيان و در ٥٩٣٩ هبوطى بعد از برادر مادرى اش، شاپور ذوالاكتاف]دهمين پادشاه ساسانى در قرن ٤ م [كه پسرش به جهت خردسالى قابليّت امور سلطنت نداشته و او هم شاپور نام داشت به تصويب اكابر ايران جلوس نموده و بعد از چهار سال كه پسر مذكور برادرش به حدّ كمال رسيد، تاج و تخت را بدو مفوّض داشته و خود را از بار گران سلطنت خلع نموده و تتمّه عمر خود را به عزلت و عبادت مى گذرانيد. و امّا اردشير ثالث، بيستوچهارمين ساسانيان و در سال هفتم هجرت بعد از پدرش، شيرويه، به اريكه سلطنت نشسته، ليكن ازآن رو كه آبروى سلطنت عجم رفته و عزّت سلاطين برگشته بود، لاجرم شهريزاد با چندى از اعيان مملكت بر وى تاخته و بعد از يك سال و نيم او را از پاى درآورده و كرسى ملك به دست گرفت.
اردشيرخره; اردشيرخوره : (چو شده و غرّه و چو كوره) اردشيركوره[ر.م] است.
اردشيردارو : نوعى است تلخ و خوشبو از گياه مرو و رجوع به «مرو تلخ» شود.
اردشيركوره : بزرگ ترين پنج اُلكه]ناحيه[ فارس كه در «خره» مذكور خواهد شد و كازرون و برخان و خَفر وسمنكان و ميمند و شيراز و كام فيروز و سيراف و ساير اعيان بلاد فارس در جزو همين اُلكه كه رسم كرده اردشير بابكان]نخستين پادشاه ساسانى در قرن ٣م [و يا نمرود ابن كنعان است مى باشند و تختگاه اردشير بوده و اكنون كرمان و اراضى آن است و بيشتر كوره اردشير گويند و مخفّف آن كَواشير است.
اردشيروان : اردشيردارو[ر.م] است.
اردشيران : جمعِ اردشير و مروتلخ[ر.م] را هم گويند.
اَرِدفَنافىرخيار خر[ر.م].(نان)
اردك : (چو دختر) به نوشته تحفه[ر.ض] و مخزن[ر.ض]، لفظى است پارسى و در زبان اهالى ما]آذربايجانى ها[ هم بدين اسم معروف و ماهيّت آن قسمى است از طيور آبى كه ابلق و مختلف الألوان بوده و به عربى «بطّ» و به هندى «تبخ» و «چينابدك» گفته و به پارسى «مرغابى» هم گويند و از قاز كه به عربى «اِوَزّ» و به هندى «راج هنس» گويند كوچك تر و پاى هاى آن كوتاه، و اهلى و وحشى و جنگلى مى باشد.