قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٥٧
بى غرضانه، حقّانيّت آن ظاهر و فلسفه فروعات آن به فيلسوفان عالم آشكار مى باشد; وَفَّقنَا اللهُ لِلتَّديُّنِ بِه و رجوع به «مسلم» نمايند.
اسلام آباد : نام چند قريه است در كابل و كشمير و خراسان و رجوع به «چتكام» هم نمايند.
اِسلامبول : نام مشهور شهر قسطنطنيّه]استانبول[.
اِسلامگر : چند موضع است در هند كه قابل تفصيل نيستند.
اِسلاو : قبيله بزرگى است در مشرق اوروپا و از جنس تاتار و مشتمل بر طوايف بسيار و عدّه نفوسشان به نوشته قاموس الاعلام[ر.ض]، موافق لوحه ذيل، هفتاد و پنج مليان[١]]است[:
در روسيّه ٠٠٠،٧٠٠،٤٧
در اوستريا ٠٠٠،٧٠٠،١
در شبه جزيره بلقان]بالكان[ ٠٠٠،٧٠٠،٧
در پروسيه ٠٠٠،٤٠٠،٢
درصاقسه]ساكس در آلمان[ ٠٠٠،٢٠٠
و به نوشته احمد رفعت عثمانى[ر.ض]، هشتادوچهارمليان و زبانشان متخالف و به يكديگر متشابه بلكه به نوشته بعضى، تقريباً با يك زبان تكلّم مى نمايند و هريك از زبان ها قواعد خاصّه و ادبيّات مخصوصه دارد و آنچه از آنها در امروزه مصطلح و معمول است، عبارت از روسى و لِهى و چِرى و صِربى و بلغارى بوده و غير اينها ساير السنه اسلاوى، منقرض و يا در حدود روسيّه و پروسيه فى مابين جمع معدودى رايج و معمول است.
اِسلاوى : هر چيز منسوب به اِسلاو، خصوصاً زبان آن فرقه، هركدام كه باشد و در ميان هريك از طوايفشان كه رايج گردد، و اينكه بعضى از اهل لغت، اِسلاوى را به زبان جماعتى از روسيّه ترجمه كرده، تفسير به اخصّ است.
اسلحه : (چو منزله) به عربى، جمع سلاح است.
اِسلميّه : اسليميّه.
اسلنج : (چو فرزند) نباتى است كه منبت]محلّ روييدن [آن كنار آب ها و شاخه هايش بسيار و مجوّف و به سرخى مايل و پربرگ و پرگره و گره هايش به هم متّصل و از گره ها روييده و اطرافش شبيه به دم اسب و ازاين رو به عربى «ذَنب الخَيل» گويند و به «شِنگ» هم رجوع شود.
اسلوب : (چو گلگون) طعامى است خوردنى و نام حكيمى و اسم پادشاهى است و به عربى، قاعده و قانون و روش و طريقه.
اسليقون : (چو افتيمون) سِرِنج.(مى)
اِسليميّه : (ل) شهرى است در كنار نهر از توابع طونجه از روم ايلى[ر.م] شرقى به مسافت ١٣٢كيلومتر از سمت شرقى اَدِرنه]شهرى در تركيه[ كه اراضى اش محصول دار و اهالى آن در حوالى بيست هزار و مشتمل بر كارخانجات بسيار بوده و بالخصوص كارخانه چوخه]جامه پشمى[ و عبابافى و اسلحه سازى خوب دارد.
اسم : (چو هند و تند) به عربى، نام و نشان و علامت و در معنى اصطلاحى آن، رجوع به نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه نمايند.
اسم آلت : به نمايش دوازدهم]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم اشاره : به نمايش اوّل ]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم تأسّف : به نمايش هفدهم]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم تحسين : به نمايش نوزدهم ]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند.[
اسم ترجّى : به نمايش هجدهم ]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه جروع نمايند[.
اسم تعجّب : به نمايش بيستويكم]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم تفضيل : به نمايش ششم]از نگارش اوّل از آيين سيّم مقدّمه رجوع نمايند[.
اسم تنبيه : به نمايش بيستم]از نگارش اوّل از آيين
::::::::::::::::::::::::::::::::::١. البته مجموع اعداد٠٠٠،٧٠٠،٥٩ مى شود، نه ٠٠٠،٠٠٠،٧٥.