قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٩٤
مواظبت اهل كيمياى بزرگ كه زراعت كارانند; چه لشكر با ايشان توان داشت و خزانه با ايشان توان اندوخت.
آمونتون : (ل) رجوع به «تلغراف» نمايند.
آمونياك رامونياك.
آموى : آمويه[ر.م]و امر و فاعل از آموييدن.
آمويه : قريه آمون[ر.م]و رودخانه آمون[ر.م].
آموييدن : پر كردن و آماييدن.
آمه : (چو لاله) دوات و پشته هيزم.
آميختن : شوريدن و جماع كردن و خلط و مزج نمودن.
آميز : آميخته و آميزيدن و امر و فاعل از آن.
آميزِش : الفت و معاشرت و اختلاط و ارتباط و اسم مصدر ]از [آميزيدن.
آميزه : مزاج و طبيعت و مردم موزون و شاعر و آميختن و آميخته و كوسه و ريش دومويه.
آميزه مو : مردم كوسه.
آميزيدن : آميختن.
آميژ; آميژش; آميژه; آميژيدن : بر وزن ومعنى آميز و آميزش و آميزه و آميزيدن.
آميغ; آميغه : آميزش و آميختن و آميخته و حقيقت، مقابل مجاز و جماع و مباشرت.
آميغى : واقعى و حقيقى، در مقابل مجازى.
آن : دوغ و نمك و چاشنى و شراب و حسن و جمال و ملك و مال و عقل و شعور و اسم اشاره به چيزى دور و ضمير غايب و وقت و زمان و بالخصوص زمان حال فورىّ الزوال كه گنجايش هيچ فعلى ندارد و ملاحت را نيز گويند كه عبارت از كيفيّتى است در جمال كه به ذوق درك شده و به تقرير نيايد.
آناپولى : نام شبه جزيره اى است در كنار شرقى موره]شبه جزيره اى در يونان[ كه قديماً مقرّ حكومت يونان بوده.
آناپه : نام شهرى است در ساحل چرگزستان]در قفقاز[ به مسافت شصت كيلومتر از سمت شرقى بُغاز]تنگه [يِنگى قلعه.
آناتولى : آناطولى[ر.م].
آناتومى : كه لغت يونانى است و به عربى «تشريح» گويند، عبارت از علمى است كه شناخته مى شود از آن، حقيقت جميع اعضا و جوارح انسان و اين علم شريف را الى الان به شش زمان منقسم نموده اند; امّا در اوّلين زمان، كسانى كه پى بدين علم بردند، يونانيان بوده و ساير ملل يهود و مصريان از تشريح ابدان اجتناب مى نموده و يونانيان هم حقيرش مى شمرده اند. و در دويّمين زمان، ارسطو كه در زمان جنگ هاى اسكندر، مجال تشريح كردن داشته و اسبابش هم فراهم بود بعضى از دقايق آن را مكشوف داشته و آورده و شرايين را مبيّن ساخت. و در سيّمين زمان، جالينوس]پزشك يونانى در قرن٢ و ٣ ميلادى [بدين فن، مأنوس بوده و باعث انتشار آن گرديده و كتابى هم تأليف داد كه تا هزاروصدسال بعد از عهد خود، بين الاطبّا شايع بود. و در چهارمين زمان ماندينى، معلّم مدرسه بولونى ايتاليا، در ٦٩٦ هجرى در حضور شاگردان خود، انسانى را تشريح داده و كتابى هم تأليف داد كه تا دويست سال مابين اطبّا، منتشر بوده و در همان كتاب بعضى اشتباهات و اغلاط كتاب جالينوس را تصحيح كرده، ليكن از اصلاح و اظهار آنها مخوف بوده، زيراكه كتاب جالينوس مقبول خواص و عوام بود. و در پنجمين زمان، حكيمى رسلنام كه در ٩١٨ هجرى در پادواى ايتاليا معلّم كامل اين فن بودبدون خوف و هراس غلط هاى كتاب جالينوس را تصحيح كرده و بدين واسطه دشمنان كثيرى به هم رسانده و كتابى هم در اين فن، با اشكال اعضا تأليف داده و از خوف دشمنان از مدرسه شهر مذكور خارج شده و بهواسطه طوفان در كشتى غرق گرديد. و در ششمين زمان، هروىنام]ويليام هاروى; ١٥٧٨:١٦٥٧م[، حكيم باشى شرل اوّل، پادشاه انگليس، در ٩٩٧ هجرى دَوَران خون در بدن را با اعمال شرايين]سرخ رگ ها[ و اَوردَه]سياه رگ ها [ظاهر ساخته و در همين زمان معلّم مدرسه پاويا، عروق جذّابه را كه در جميع آلات بدن مى باشند مبيّن ساخته و معلّمين ديگر نيز نسج جميع آلات بدن را به تفصيل آشكار ساختند تا اين علم شريف به همين پايه ارتقا يافته و به مرتبه كمال رسيد.