قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٥٥
١٢) ياى وقايه كه در اسمى كه آخرش الف بوده و الف ندا بدو افزايند به جهت دفع التفاء ساكنين و وقايه فتحه ميان الفين مابين آن ها آرند، همچو: خدايا و آقايا. اگر لفظ خدا را اسم مفرد غير صفت دانيم و اگر صفت مركّبه و مخفّف «خودآى» باشد در اين صورت ياى آن اصلى است كه در صورت الحاق الف به جهت امكان تلفّظ عودت نموده.
١٣) زايده كه در آخر موصوف و مضاف افزايند: روى خوب و آهوى ختن; و اين در اغلب، ياى مقدّرى باشد كه عودت نموده:
جاى پاى اسب شه را بوسه داد *** دست بر بر در برابر ايستاد
بوى جوى موليان آيد همى *** ياد يار مهربان آيد همى
و همچنين در دريچه و مانند آن.
خواصّ: حرف «يا» گاهى به «ذال معجمه» تبديل يابد: آيين و آذين; و در جائى كه دو «يا» در يك كلمه گرد آمده و ماقبل اوّلى «الف» يا «واو» مدّ باشد، جايز باشد كه آن اوّلى را تبديل به همزه نمايند: خاييدن و خائيدن و بوييدن و بوئيدن; و همچنين در جائى كه حرف «ى» را به آخر كلمات مختومه به يكى از حروف املا افزايند، يك همزه وقايه پيش از آن علاوه سازند: مو، موئى ]و [پادشا، پادشائى ]و[ بينى، بينئى; و چون حرف «ى» را به آخر كلمه مختومه به «ه» افزايند، همزه گونه شكلى بر روى آن گذاشته و مانند «ياى مجهول» تلفّظ نمايند: «خانه دارم كه همسايه آن از مايه انسانيّت بهره ندارد».
بدان كه اكثر تبديلات مذكوره به قرارى كه مشروحاً نگارش يافت، قياسى و داخل در تحت قاعده و قانون است و بعضى از آن ها سماعى و موقوف بر شنيدن از اهل زبان و تحت قانونى داخل نيست: «بشناس» و «شناختن» و مانند آن ها كه در مبحث اوامر به نام «شاذّ» اشاره خواهد شد.
تتميم: علاوه بر تبديل ذاتى و قلب حروف به يكديگر ـ كه سمت گزارش يافت ـ تبديل مكانى نيز در بعضى كلمات ديده و شنيده شده: «هشيوار» در «هوشيار» و «هگرز» در «هرگز».