قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٣٠
و بعضى گويد پيرزنى از اولاد خود خواستار شوهر گرديد، ايشان هم قبول كرده و شرط نمودند كه هفت روز در پيش هوا باشد. پس عجوزه به طمع شوهر قبول كرده و از شدّت سرما درگذشته و ازاين رو همين ايّام كه مصادف اين قضيه بود به نام وى اختصاص يافت.
ايّام مطر : رجوع به تركيبات«اوّل» نمايند.
ايّام معدودات : روز دهم و يازدهم و دوازدهم و سيزدهم ماه ذى حجّه است و به نوشته بعضى دهه اوّل ماهِ محرّم است.
ايّام معلومات : ده روز اوّل ماه ذى حجّه است.
ايبد : (چو هيبت) شراره و سرشگ آتش.
ايبك : (چو زيرك) بت و صنم و پيك و غلام.
ايت : به تركى، سگ است.
ايت ئيل : يعنى سالِ سگ، سال يازدهم از دور اثنى عشرىِ تركان است; رجوع به «دور» نمايند.
ايت بورنى ردليك.
ايتاكارجزاير سبعه.
ايتاليا : چنانچه مذكور افتاد، قطعه بزرگى است در جنوب اوروپا كه از ممالك عظيمه آن، معدود و از غرب و جنوب به بحر متوسّط]درياى مديترانه[ محدود و از شمال به فرانسه و از شرق به بحر ابيض]درياى مديترانه [متّصل و آبوهوايش معتدل و ازاين رو به باغ اروپا نيز موسوم ومشهور، و نفوس آن در حوالى ٦٤كرور و مذهبشان كاتوليك عيسوى و واردات و صادراتش در حوالى ٧٢مليان ليره طلاى عثمانى، و حكومت آن مشروطه و پايتختش رُم كه روما و روميّه نيز گفته، و در «روما» نگارش خواهد يافت.
ايتكين : (چو پيش بين) خانه دار و صاحب خانه.
ايتوپاده زاركليلهودمنه.
ايتوك : (چو بى نور) مژده و نويد.
ايثار : به عربى، اختيار كردن، بالخصوص نفس غير و صلاح آن را در مقام تعارض بر نفس خود و صلاحش مقدّم داشتن كه مخصوص پيشوايان دينِ مبين بوده و برتر از مقام كرم و سخاوت مى باشد.(وَيُؤْثِرونَ عَلى أنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ)(حشر، ٩).
ايثار بخش : علاوه بر معناى تركيبى خود، لقب خاصّ هوشنگ ابن سيامك]دوّمين پادشاه پيشدادى[است.
ايج : بر وزن و معنى هيچ و هم قصبه معمورى است در ايالت دارابگرد از منتهاى شرقى فارس.
ايخشت : (چو سبك رخ) فلزّات.
ايدر : (چو ديگر) اكنون و اينجا و اينك و اين طور و اين چنين.
ايدرُژن : كه در مقام تلفّظ، بعد از الف مكسوره دال مهمله خوانده و در مقام كتابت بعد از الف، ياى حطّى هم به جهت بيان كسره مى نويسند، به زبان فرانسه بخارى است بى بو و بى رنگ و بى طعم و يكى از دو جزو آب و در عالم منتشر و خالص آن ناپيدا و از تمامى اجسامى كه تا به حال شناخته شده سبك تر، چنانچه چهارده برابر و نيم از هوا هم سبك تر و اصلاً صلاحيّت تنفّس و اشتعال را ندارد چنانچه اگر حيوانى را در آن داخل نمايند، خفه شده و اگر شمعى برافروخته را در سرپوش ممتلى از آن برند، خاموش گردد و طرز ساختن ايدرژن : موافق نوشته بعضى از ارباب شيميا : آن كه آب را مجاور اجسامى نمايند كه ميل تركيبى زيادى با اكسيژن دارند. در اين حال اجسام همچنان آب را تجزيه كرده و اكسيژن را جذب نموده و ايدرژن از آن مى ماند و اسهل از اين، آن است كه جوهر گوگرد متعارفى را : كه داراى آب است : با روى و آب مجاور نمايند كه ايدرژن توليد شود.
ايدع : (چوحيدر) خون سياوشان[ر.م].(مى)
ايدُماميد : (چو مى خراميد) درختى است كه بدنش چون پشم بوده و شكم را مى بندد.(نى)
ايدند : (چو ديدند) اَند و عدد مجهول.
ايدون : (چو بيرون وميمون) اكنون و اين چنين و اينجا و ناگاه.
ايدى : (چو خيرى) نيز و اندى.
ايديدن : انديدن[ر.م].
ايدين : آيدين[ر.م].
ايذون : (چو بيرون) همچنين.
اير : (چو خير) آلت مردى و (چو پير) دمّل و ماشرا[ر.م]و به