قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٩٤
اُلكه : (چو غنچه) اُلكا[ر.م] است.
اُلگون; اُلگونه : بر وزن و معنى گلگون و گلگونه و غازه.
اللام : (چو گلدان) اُلام[ر.م] است.
الم : (چو شتر) فوج و دسته و (چو سبُك) غلّه ارزن و گاورس و (چو قلم) به عربى، شدّت و غم است.
الماس :(ر) دندان و قلم تراش و مردم چابك و هر چيز قاطع و برنده، خصوصاً تير و كارد و شمشير و رجوع به «ماس» و تركيبات آن و تركيبات «بحر» هم نمايند.
الماس تراش : بلور و آبگينه.
الماس گنج : قريه اى است دل پسند از مضافات لكنهو]در هند [كه همه مردمانش هندو است.
اَلمالِغ; اَلمالِق; اَلماليغ; اَلماليق : آلمالق[ر.م] است.
اَلَمرراَعلَم.
اَلَملَم ريَلَملَم.
الموت : (چو جبروت) رجوع به تركيبات «قلعه» شود.
النج : (چو كمند) آلوچه.
اَلِنجان : (ل) محالى است در اسپهان كه برنج خوب و پشه بسيار دارد.
اَلَنجه خانرترك.
النگ : (چو پلنگ) سپر و سنگر معروف و جمعى كه از خارج قلعه اى مأمور به تسخير آن بوده و از داخلش موكّل بر حراست آن باشند و(چو تفنگ) به تركى، سبزه زار است.
النگه : (چو پرنده) شعله آتش.
النى : (چو يخنى) چوب بازوى دروازه.
اَلَو : اَلاو[ر.م].
الوا : (چو خرما) ستاره و(چو حلوا) ازواى[ر.م]و نام نيزه دار رستم.
اَلواح : به عربى، جمع لوح.
الواحِ عشرهرتورات.
الواد : (چو الوان)رجوع به «لود» نمايند.
اَلواط : در ميان بعضى بى خبران تحريفِ الواد است.
الوج : (چو كبود) نوعى از مُخَلّصه[ر.م].
اَلود رلود.(عر)
الوس : (چو نفوس) جماعت و طايفه و قبيله و آغول.
اَلوكه : پيغام و رسالت.
الوند : (چو فرزند) درياى محيط و موجه و گرداب و دجله بغداد و آزمايش و تجربه و مكر و حيله و زبده و خلاصه و آرزو و حسرت و شأن و شوكت و زيبايى و زينت و مقام و منزلت و نام پدر لهراسب]چهارمين پادشاه كيانى [و چشمه اى است در سيستان كه به نوشته برهان[ر.ض]، نى بسيار داشته و آنچه در آب است، سنگ شده و آنچه در خارج آب است، نى است و شاخ و برگ دارد و هم كوهى است مشهور در همدان كه ان شاءالله تعالى در ضمن ترجمه آن، نگارش خواهد يافت.
الويا : (ل) رجوع به «لوبيا» نمايند.
اللّه : نام نامى عربى حضرت احديّت كه داراى تمامى صفات كماليّه بوده و مبرّا از همه گونه نقايص مى باشد.
اللّه آباد : نام يكى از بلاد هندوستان كه مدّت ها است كه در دست فرنگان]اروپايى ها[ و اكثر مردمانش هندوان و مابقى مسلمان هستند.
اله : (چو لَلَه) مُقل ازرق[ر.م]و (چو سبُك) مرغ عقاب و يا آشيانه آن.
اَلَه چق; اَلَه چوب; اله چوق; اَلَه چيق : الاچوب[ر.م]است.
الهام : (ر.ف) كه به پارسى «فرتاب» و«فرتات» ]گويند[.(عر)
اِلهيّون --->فلسفه.(عر)
اَلياژ : به اصطلاح شيميايى، تركيب دو فلز با يكديگر را «الياژ» نامند، مثلاً مفرغ عبارت از الياژ مس و قلعى بوده و برنج و مِسبار]مسوار [الياژ روى و مس مى باشند و هرگاه يكى از آن دو فلز زيبق]جيوه [باشد، آن الياژ را «مُلغَمه» نامند، چنانچه در «جيوه» اشاره خواهد شد، مثلاً ملغمه نقره عبارت از الياژ نقره و زيبق است و به جهت زيادت خبرت به ذكر چندى از الياژهاى معموله طلا و نقره مى پردازيم. امّا طلا را با فلزّى ديگر غير از مس تركيب نباشد و مس باعث سختى كامل طلا گردد و عيار الياژهاى آن موافق لوحه ذيل است: