قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٦٦
دريايى است معروف و بس بزرگ كه طول آن از زمين چين تا ارض حبشه]اتيوپى [٢٦٠٦ و عرضش ٩٠٠ فرسخ، و از شمالى خطّ استوا در ميانِ مواضعى رَوَد كه خارج از اقاليم سبعه بوده، و بحر اخضر و خليج بربر و خليج هند و خليج فارس از شعب اين دريا بوده و مشتمل بر هزار جزيره مى باشد كه يكى از آنها در برابر چين واقع و هزار فرسخ است و بحر مغرب[ر.م] را نيز گويند.
تبصره: به نوشته بعضى، قطعه اى از بحر هندِ مذكور را هم به مناسبت اينكه در مقابل ارض هند اتّفاق افتاده و طول آن از مشرق تا مغرب ٥٧٣و عرض آن از جنوب به شمال ٣٥٠ فرسخ بوده و جزيره سرانديب هم در آنجاست، بحر هند گويند. و موافقِ ياقوت حموى]ر.ض [بحر هند قطعه اى است از بحر محيط شرقى[اقيانوس آرام] كه مشتمل بر جزاير كثيره بوده و در سواحل آن بلادِ بسيارى است كه به بلاد صين ]چين [اتّصال دارند.
بحر يمن ---> بحر احمر.
بحر يوسف : خليج قديمى است، متوازى صحراى نيل از مصرِ اوسط.
بحر يونان : دريايى است از بحر ابيض]درياى مديترانه [منشعب و به ٦٢ جزيره معموره مشتمل، و طول آن به جهت انحراف، غير معين و عرضش ٨٠ فرسخ مى باشد.
تنبيه: اگرچه با عدم مساعدت وقت و زمان، چندى از بحار مشهوره به طريق اجمال به مرحله بيان آمد، مع ذلك تحقيق زائد و تدقيق در اسامى معنونه آنها را : چنانچه اشاره نموديم : به محلّ مناسب خود محوّل داشته، و به شرح اجمالىِ معنى اصطلاحى عروضى «بحر» پرداخته و مى گوييم كه:
بحر در اصطلاح علماى عروض، نام اوزان و موازينى است كه به جهت تقديرِ كلامِ موزون، مستعمل و معمول است; و بعبارة أُخرى، وزن مخصوصى است كه از اركان مخصوصه، متألف شده باشد.
چنانچه دريا متضمن دُرّ و مرجان و نبات و حيوان و ساير انواع بسيار بوده و كسى كه در آن افتد، متحيّر و سرگردان مانده و بسا در معرض خوفِ جان باشد، همچنين بحر عروضى كه متضمن لطايف و بدايع متنوّعه بوده، و كسى كه قدم بر آن نهد مبهوت مانده و غالباً تشخيص نتواند كرد كه فلان شعر از كدام بحر و كدام اصل بوده و يأسِ كلّى پيدا نمايد.
بارى، جملتانِ اوزان و بحورى كه از اساتيد اين فنّ نقل شده تا نوزده منتهى مى باشد:
١. طويل. ٢. مديد. ٣. بسيط. ٤.كامل.
٥. وافر. ٦. هزج. ٧. رجز. ٨. رمل.
٩. متقارب. ١٠. متدارك. ١١. منسرح.
١٢. مقتضب. ١٣. مضارع. ١٤. مجتثّ.
١٥. سريع. ١٦. خفيف. ١٧. قريب.
١٨. جديد. ١٩. مشاكل.
و پنج يا چهار اوّلى از اين اوزان، مخصوص عرب و سه آخرى مختصّ عجم و باقى آنها مابين الفريقين مشترك، و هر شعرى كه به ميزان بحرى از بحور مذكوره راست آمد، موزون و هركدام كه با ميزانِ هيچ يك از آنها راست نيامد، ناموزون است. و هريك از اين بحور نوزده گانه از تكرار هشت اركانِ معروفه فعولن، فاعلن، فاعلاتن، مستفعل، مفاعيل، متفاعلن، مفاعلن]و [مفعولاتن و يا تركيب آنها با يكديگر تشكيل يافته و اركان هشت گانه هم از اجزاء ثلاثه سبب، وتد]و [فاصله، مركّب گرديده و هريك از اين اجزاء ثلاثه هم به دو قسم، منقسم گردد.
امّا سبب، عبارت از دو حرف است كه اوّلِ آنها متحرّك باشد، پس اگر دويّم نيز متحرّك باشد، آن را «سبب ثقيل» گويند، همچو: دَرِ]و [غَمِ; و اگر دويّمى ساكن باشد «سبب خفيف»ش خوانند، ]همچو: [لَنْ[و] مَنْ.
و امّا وتد، عبارت از سه حرف است كه از آن جمله، دو متحرّك باشد. پس متحرك الاوّلوالثانى را، همچو: سخن و پدر، «وتد مجموع يا موصول» گفته و متحرّك الأول والآخر را، «وتد مفروق» نامند، همچو: عَشْقِ و سيرِ.
و امّا فاصله، عبارت از لفظى است كه از سبب ثقيل و