قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٧٨
٤. زنگبار جنوبى: كه شهر عمده اش دارالسّلام]در تانزانيا [و متعلّق به آلمان ]است[.
٥. زنگبار شمالى: كه شهر عمده اش شهر بندر مومبار و متعلّق به انگليس است.
٦. ارانژ]در جنوب آفريقا[: كه كرسى آن بِلوآم فونتِن]در آفريقاى جنوبى است[.
٧. ترانسوال: كه مقرّ حكومتش پِرتوريا]در آفريقاى جنوبى است[.
٨. داماراى آلمان: كه شهر معتبرش انقره ]است[.
٩. حبشه.
١٠. مصر.
١١. كامبى .
١٢. كينه.
١٣. كامرون.
١٤. كنكوى بلژيك.
١٥. كنكوى فرانسه.
١٦. سِنِكال.
١٧. طرابلس غرب.
١٨. مَدَكسكر.
١٩. انگِلا.
و شرح اجمالى هريك در محل ترتيبى خود مذكور است.
و خلاصه نوشته احمد رفعت عثمانى[ر.ض] در باب افريقيا، آن كه اين قطعه به بيست مملكت منقسم بوده و پنج از آنها : كه مصر و فاس و تونس و جزاير و طرابلس غرب باشد : در سواحل بحر ابيض]درياى مديترانه [واقع و چهار ديگر : كه كينه جنوبى و كينه شمالى و سنغامبيا و صحراى كبير است : در سواحل بحر محيط غربى ]اقيانوس اطلس[ و سه ديگر : كه قاب و هوتانتو و كافرستان است : در سمت جنوبى و نوبه]سودان جنوبى [و حبش]اتيوپى [در سال بحر احمر]درياى سرخ[ و چهار ديگر : كه عدل و صومال و زنگبار و موزانبيك است : در سمت بحر محيط هندى]اقيانوس هند [و سودان شمالى و سودان جنوبى هم در وسط قطعه اتّفاق افتاده. و بزرگ ترين جزايرى كه تابع اين قطعه است، جزيره ماداغشقار]ماداگاسكار [بوده و جزاير سه شل و ماسقارت و قناريه و يشيل برون از آن پست تر بوده و اهالى شمال و شرق اين قطعه مسلمان و اواسط آن بت پرستان و بزرگ ترين حكومت آن، حكومت مصر و تونس و حبش و زنگبار و آشانتى]در غرب آفريقا [مى باشد. پس گويد كه اليوم ممالك معموره ساحليه اين قطعه در تحت تصرّف پورتكيز]پرتغال [و فلمنك]هلند [و اسپانيا و فرانسه و امريكا و دانيمارقه]دانمارك [و انگلتره]انگلستان [و دولت علّيّه]عثمانى [مى باشد. و بالجمله وجه تسميه افريقيا در «افريقش» مذكور و در ساير تفاصيل، رجوع به محلّ خود نمايند و رجوع به «مراكش» هم شود.
افزا : (چو صحرا) خميازه و ممتاز و زياده و افزاييدن و امر و فاعل از آن.
افزار : كفش و بادبان كشتى و اسباب و آلات صنعتگران، خصوصاً شانه جولاهان]بافندگان [و ادويه حارّى همچون فلفل و زيره و غيره كه در طعام كنند.
افزار ديك : ديك افزار[ر.م].
اَفزاريدن : افزاييدن[ر.م].
افزاك : (چو افلاك) كله سر و پليد و مردار.
اَفزايِستن : افزاييدن[ر.م].
افزايش : هرّاج و مزايده و زياده بودن و اسم مصدر از افزاييدن[ر.م].
اَفزاييدن : خميازه كشيدن و بسيار و زياده و غالب بودن و نمودن.
افزر : (چو افسر) بلوكى است قريب به قلعه شهريار.
افزودن : (چو فرمودن) افزاييدن[ر.م].
افزون : زياده و بسيار و افزايش و زيادتى.
اَفژول : افژوليدن[ر.م] و امر و فاعل از آن.
اَفژوليدن : آغاريدن[ر.م].
اَفِس : (ل) شهر افسوس و هم شهرى است قديم مابين آيدين]در تركيه[ و ازمير]در تركيه[ كه قديماً بس معمور بوده و بهواسطه كليساى دييان]قرن ٦ ق. م[ به غايت شهرت نموده، پس كم كم به جهت تنگنايى لنگرگاه كشتى