قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣١١
اَنوپا : كاسنى و گاوزبان تلخ.
اَنوَرى : (چو]سَروَرى[) از شعراى عهد سلطان سليمان خان]دهمين پادشاه عثمانى در قرن ١٠ه:[ كه در اصل استانبولى بوده و به قانونى نيز ملقّب مى باشد و هم يكى از اعاظم شعراى ايران كه مانند حافظ و سعدى و فردوسى و عنصرى انگشت نما و در فنّ شعر و نجوم و هيئت مهارت تامّه داشته و يكى از اشعار او منظور نظر سلطان سنجر]آخرين پادشاه سلجوقيان بزرگ در قرن ٥ و ٦ه:.[ بوده و مظهر الطاف آن شاه عالى جاه گرديد. عاقبت به جهت انكشاف خطاى او در باب حكمى كه در اجتماع كواكب سبعه در برج ميزان كرده بود، به بلخ]در افغانستان [فراريده و در ٦٥٦ هجرى در همان ديار درگذشت.
انوش : (ل) به نوشته تورات، پسر قابيل ابن آدم بوده ولى به نوشته بعضى تواريخ ايرانى و عثمانى، پسر شيث ابن آدم بوده كه در ٢٨٠ يا ٣٩٠ هبوطى در ١٥٠سالگى پدر از حورا متولّد بوده و در ١٣٠٢]هبوطى[ وليعهد وى گرديده و در ٩٥٠ سالگى بدرود جهان گفت.
اَنوشا : شادى و عدالت و دين و مذهب گبران.
انوشه : (چو گلوله و عموچه) قوس قُزَح]رنگين كمان[و گرزش[ر.م]و غم خوردن و تيمار داشتن و خوش و خوشا و خرّم و خوشحال و نوداماد و پادشاه نوجوان و شراب انگورى و آفرين و تحسين و نام عمه شاپور.
اَنوشيرَوانرنوشيروان.
اَنوميا; اَنوميان : لاله و شقايق.(مى يا نان)
اَنوييدن : (چو نبوسيدن) نوييدن[ر.م].
انهوبا : (چو محمودا) ستاره مشترى.(ند)
انيبا; انيتا : (چو چليپا) درخت مورد است.(ند)
اَنير : خوى بد و زشت و اخلاق سيّئه.
انيران; انيزان : (چو على جان) نام روز سى ام ماه هاى شمسى و هم فرشته اى است موكّل بر نكاح و به تدبير امور روز مذكور.
انيرون : (چو پريروز) وج[ر.م].
اَنيژ : بومادران.
انيس : علاوه بر معنى عربى معروف]انس گيرنده[، شهرى است از ايرلاندا]ايرلند[ كه داراى ده هزار نفوس بوده و به فرانسه «انيسون» را گويند.
انيس اعضا : چشم و اشاره به دلبر و معشوق است.
انيس اتوالا : كه به پارسى«رازيانه خطايى]نواحى شمال و شمال غربى چين[» گويند، ثمر درختى است قشنگ و هميشه سبز از محصولات چين و ژاپون كه چينيان به غايت محترمش شمرده و پس از غذايش خورده و در محضر بت مى سوزانند.(سه)
اَنيسان : دروغ و خلاف و بيهوده.
انيست : (چو طريقت) اَنبَست[ر.م].
انيسون : (ر) اَنيسان[ر.م] و به معنى معروف : كه به عربى «حَبُّ الحُلوَة» و به هندى «رندبى» و به پارسى «باديان رومى» و «باديان شامى» و «رازيانه رومى» و «رازيانه شامى» و «زيره رومى» گويند : به فرموده مخزن[ر.ض]، نباتى است معروف بلندتر از ذرعى و ساق آن مربّع و باريك و برگش باريك و خوش بو و گلش به سفيدى و تخم آن در غلافى لطيف طولانى و از رازيانه كوچك تر و سبزتر مايل به سفيدى و زردى و اندك مثلّث شكل، و مستعمل، تخم آن است بلكه در تحفه[ر.ض]، انيسون را به خود تخم مذكور ترجمه نموده. و بعضى از اجلّه عصر فرمايد كه انيسون مانند اَنغوزه از عوامل ضدّ تشنّج و مُدِرّ]ادرارآور[ بول و حيض و شير و عرق و برشته كرده آن قابض طبع مى باشد.(نان يا عر)
انيسه; انيشه : (چو طريقه) اَنبَست[ر.م].
انيفت : حاجت و خواهش و چيزى خواستن.
اَنيق : عجيب و خوب و خوش نمايند. عربى و پارسى است.
اَنين : نَهره[ر.م] و آنين[ر.م]و به عربى، آه و ناله و فغان.
انيوس : (ل) دوازدهمِ كلدانيان]در بين النهرين در قرن ٨ تا ٦ق.م [كه بعد از پدرش، قويمس[ر.م]، در ٣٨٦٨ هبوطى در بابِل]در عراق [جلوس كرده، به روش پدران خود با ظلم و لهو و لعب و بت پرستى گذرانيده و با ضحّاك تازى : كه در آن اوان شاه ايران بود : بساط الفت گسترده و به انفاذ هدايا خاطرش را از خود شاد مى داشت و بعد از سى سال