قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٢٩
بيات : (چو نبات) كهنه و شب مانده كه «شبينه» و «شبانه» هم]گويند [و طايفه اى است از قديم در اكثر بلاد روم و هندوستان و ايران و توران]نواحى ترك نشين شمال غربى چين و آسياى مركزى [سكونت داشته و اصل ايشان از تركستان و نسل ترك ابن يافث و اكثرشان شيعى و ديگر حنفى مى باشند.
بياتى : نام مقامى است در موسيقى.
بياد : (چو زياد) هشيارى و بيدارى.
بيار : امر به آوردن و نام خداىِ موهومىِ يونانيانِ قديم كه به خيالشان به جسامت فيل و ٥٠ سر و ١٠٠ بازو داشته.
بيارجُمند : ولايتى است از خراسان قريب به سبزوار، آبش خوش گوار و هوايش سازگار است و در تاريخ بحيره]ر.ض [در وجه تسميه اش گفته كه در اصل بسيار ارجمند بوده و رفته رفته بيارجمند شده.
بيارش : (چو نوازش) علاج و چاره و تدبير.
بياره : هر درختى كه ساق آن بلند و افراشته نباشد، همچو: درخت خربزه و مانند آن.
بياس : نهر بزرگى است در سند و از جمله حكماى هندوستان بوده كه در عهد زردشت در ٥٠٢٨ هبوطى ظهور نموده و دين زردشتى را قبول نمود.
بياستو : (چو درازگو) خميازه و گنده دهان.
بياسه : شهرى بزرگى است در اندلس كه مسقط رأس جمعى از علماى اسلام است.
بياض : علاوه بر معنى عربى[سپيدى]، رجوع به «دمل» هم شود.
بيان : علاوه بر معنى معروف[پيدا و آشكار شدن]، ناحيه اى است در اندلس و تخلّص بعضى از شعراى ايران و هم علمى است معروف از فنون فصاحت.
بيانك : (چو حمايت) گياهى است كه از آن بوريا بافند.
بيانه : (چو بهانه) شهرى است در هندوستان كه نيل خوب از آنجا آرند; رجوع به «نيل» شود.
بيانى : چند نفر از شعراى ايرانى و عثمانى بدين لقب، ملقّب بودند.
بياوار : شغل و عمل و كار.
بياه : (چو سياه) رودخانه بزرگى است در نواحى لاهور.
بى بى : زن نيكو و خاتون خانه و هم يكى از مشاهير نسوان محدّثات است.
بيت : به عربى، خانه و در اصطلاح عروضى، به جهت تشبيه به معنى مذكور شعر و كلام موزون را گويند كه هر دو را در نزد مردم عزّت و اعتبار است و يا چنانچه قوام خانه و بيوت اهل باديه به سه چيز است: ريسمان و ميخ و ستون، همچنين بيت شعر هم به سه چيز قوام دارد: سبب و وتد و فاصله، به شرحى كه در «بحر» مرقوم افتاد و در معنى اصطلاحى نجومى، رجوع به «خانه» نمايند.
بيت الاحزان : خانه اى بوده كه حضرت يعقوب (عليه السلام)در فراق پسرش، يوسف(عليه السلام)، از براى خود ساخته بود و يا قصبه اى بوده در قرب دمشق كه آن حضرت در ايّام مفارقت در آنجا اقامت داشته و بدان جهت بدين اسم، مسمّى گرديد.
بيتِ تَرَح : كه مصطلح علم احكام نجوم است، تحت عنوان «فرح» خواهد آمد.
بيت الحرام : كعبه و يكى از اسامى مكّه مشرّفه.
بيت الخلا; بيت فراغ; بيت فراق : مستراح و ادب خانه.
بيتِ فَرَح : كه مصطلح علم احكام نجوم است، در تحت عنوان «فرح» خواهد آمد.
بيت الفقيه : نام دو قصبه است از بلاد يمن از توابع صنعا كه به نام صغير و كبير از همديگر امتياز يافته و يكى از آنها بنا كرده زبيده خاتون]همسر هارون الرشيد [است.
بيت اللحم : نام چند قصبه است در ممالك مجتمعه امريكا و هم قصبه اى است در دو فرسخى سمت جنوبى بيت المقدس كه بنابر مشهور، مسقط رأس حضرت روح الله(عليه السلام) و چشمه اى كه آن حضرت را در آنجا شستوشو داده اند هنوز به جا و به زعم بعضى، مرقد حضرت داود(عليه السلام)و حضرت سليمان(عليه السلام)هم در آنجاست.
بيت الله : مساجد مسلمين و رجوع به «كعبه» هم شود.
بيت المال : مخزن حقوق و واردات شرعيّه دينيّه كه در تحت تصرّف حكومت اسلاميّه بوده و در مصالح عامّه