قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٥٨
متّقى و به خيرات و مبرّات مايل بوده و بالخصوص در مؤسسات دينيّه رغبت تامّه داشته و در آناطولى[آسياى صغير و روم ايلى و اكثر بلاد و اَمصار، جوامعمسجدهاى نماز جمعه] و مدارس بسيار به يادگار گذاشته، به سلطان بايزيد ولى اشتهار داشت.
٣. بايزيد انصارى: كه از صوفيان افغانستان و به پير روشن ملقّب و طريقتى موسوم به روشنى ايجاد كرد و در آن ديار حكومت كوچكى تشكيل داد.
٤. بايزيد بسطامى: نامش طيفور ابن عيسى از اجلّه عرفا و اوّلين طبقه ايشان معدود و نسبت طريقت او به پنج واسطه به خليفه اوّل موصول، و در ١٦٠ هجرى در بسطام متولّد و موافق نوشته آثار عجم[ر.ض] سقّايىِ خانه حضرت صادق(عليه السلام)مى نموده و از آن حضرت استفاده علوم مى كرده و عاقبت امام(عليه السلام) جُبّه خود را به رسم خلعت در وى پوشانيده و به بسطام مراجعت نموده و در ٢٣١ يا ٢٣٤ يا ٢٦١ يا ٢٦٤ ]هجرى [وفات يافته و اين رباعى از اوست:
«اى عشق تو كشته عارف و عامى را *** سوداى تو گم كرده نكونامى را
ذوق لب ميگون تو آورده برون *** از صومعه بايزيد بسطامى را»
و له أيضاً:
«خواهى كه رسى به كام، بردار دو گام *** يك گام ز دنيا و دگر گام ز كام
نيكو مَثَلى شنو ز پير بسطام *** از دانه طمع بِبُر كه رَستى از دام».
بايِسْت; بايسته : شرط و فريضه و ضرورى و واجب و مايحتاج و لازم و به معنى چنانكه مى بايد و مى شايد.
بايسته هستى : واجب الوجود است.
بايِسك : نام مردى بوده.
بايْسَنْقر : پسر معين الدّين شاهرخ ابن تيمور لنگ[دوّمين پادشاه تيمورى در قرن ٩ه:.] كه شاهزاده اى بوده شاعر و اديب و پاره اى اشعار پارسى و جغتايى از او در اثر و در كتابت خطوط مختلفه مهارت تامّه داشته و اين شعر از اوست:
«گداى كوى او شد بايسنقر *** گداى كوى جانان پادشاه است»
و در ٨٠٢ [هجرى متولّد و در ٨٣٧ هجرى]، در حياتِ پدرش، در هرات وفات يافت و هم پسر جلال الدّين ميران شاه، از احفاد تيمور لنگ[نخستين پادشاه تيمورى در قرن٨ و ٩ه:]، كه عاقبت خود را در ٩٠٥]هجرى [مقتول نمود و هم چهارمين حكمرانان آق قويونلو]سلسله اى در قرن ٩ و ١٠ه:. [كه در ٨٩٦ جلوس و در ٨٩٨ مقتول گرديد و هم نبيره جلال الدّين اكبرشاه[سوّمين پادشاه تيمورى هند در قرن١٠ و ١١ه:.]، حكمران هندوستان كه در ١٠٤٣ هجرى مقتول گرديد.
بايقال : كوهى است در ساحل درياى بزرگى از سيبريا، كه آن هم به مناسبت تشكيل يافتن از مياه[آب ها و اَنهار جاريه از جبال موسوم به بايقالبايكال]، بدين اسم مسمّى، و طول آن ٦٦٠ كيلومتر و عرضش از ٤٠ تا ١٠٠ كيلومتر و عمقِ آن از ٣٠٠ تا ١٢٠٠ و ازاين رو سير سَفاين در آن دريا صَعْب و پرخطر است.
بايقَرا; بايقَره : به تركى، مرغ بزرگى است از نوع كركس و هم لقب بعضى از ملوك مصريّه و ايرانيّه و هم نام پسر معزّالدّين عمر شيخ ابن تيمور لنگ كه در ٧٩٦ ]هجرى [از طرف عمّ خود، شاهرخ[دوّمين پادشاه تيمورى در قرن ٩ه:.]، به حكومت همدان منصوب و پسرش، ميرزا منصور، پدر سلطان حسين، ملقّب به بايقرا از حكم داران خراسان بوده و سلطان مذكور در ٨٤٦ يا ٨٧٥ ]هجرى [در هرات جلوس نموده و در عهد او علوم و معارف، ترقّىِ بسيار كرده و هرات مجمع فضلا و اُدبا بوده و خود آن شهريار هم شاعر و اديب بوده، و تأليفى به عنوان مجالس العشاق از او در اثر و به تركى و پارسى اشعار بسيار دارد:
«از غم عشقت مرا نى تن نه جانى مانده است *** آن خيالى گشته و زين يك نشانى مانده است».
بايقِه : بليّه[ر.م و داهيهر.م].
بايَك; بايَكيدن : بر وزن و معنى باهك و باهكيدن.
بايگان : بر وزن و معنى بادگان است.