قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٩٨
نسبت بوده كه به جهت مصالح كثيره و دواعى وافره ممنوع از كتابت بوده و علماى فريقين حرمت كتابت را در جزو خصايص آن حضرت شمرده اند و يا به مناسبت انتساب آن حضرت به اُمّ القرى : كه نام مكّه معظّمه است : به اُمّى اشتهار يافته و دور نيست كه منطوقه (هُوَ الَّذِى بَعَثَ فِى الاُْمِّيِينَ رَسُولاً مِنْهُمْ)(جُمُعه،٢) مؤيّد وجه ثانى باشد.
اُمّى صادق : حضرت رسالت مأبى(صلى الله عليه وآله وسلم) است.
اميا; اميان : (چو دريا و هميان) كيسه و هميان.
اُميد : (ر.ف) كه به پارسى «بوى» و «بويه» و «چشم» ]گويند[.
اميد برونى : به نوشته بعضى از ادباى عثمانى، خطّه بزرگى است در منتهاى جنوب افريقا و از مستملكات انگلتره]انگلستان [مى باشد و هم شهرى است بزرگ كه مركز همان خطّه و مشتمل بر طرق و شوارع وسيع و يك تياترخانه و مريض خانه و يك كتابخانه حاوى بر ٣٠٠٠٠ كتاب و كليساهاى بسيار بوده و نفوس آن ٣٥٠٠٠ و در خارج شهر يك رصدخانه عالى بوده و از مشاهير ارباب هيئت به اجراى تدقيقات اشتغال دارند.
امير : (ر) اكول و پرخوار و به عربى، سيّد و مولا كه به پارسى «تَكسين»]گويند[.
اميرتيمور گوركان رتيمور.
اميرالمتكلّمين رفردوسى.
اميله : (چو جميله) آمِله[ر.م].
امين : علاوه بر معنى عربى معروف]امانت دار[، تخلّص چندى از شعرا و هم لقب محمّد ابن هارون عبّاسى كه ششمينِ بنى عبّاس و پسر بزرگ هارون و در ١٧٠ هجرى متولّد بوده و در تحت تربيت كسائى]يكى از قرّاء سبعه [بپروريده و بعد از وفات پدر در ١٩٣ هجرى در مقام خلافت عراق عرب : كه پدرش در حيات خود بدو مفوّض داشته بود : متمكّن گرديده و بدان قناعت نكرده و امارت خراسان را هم : كه پدرش در حال حيات خود به پسر ديگرش، مأمون، محوّل داشته بود : مكنون خاطر نموده و بدين واسطه محاربات كثيره در ميان دو برادر به وقوع پيوسته، عاقبت در ١٩٨ هجرى مأمون غالب شده و عراق عرب را هم ضبط نموده و امين را به جهت عدم امنيّت اعدام كرده و همه با وى بيعت نمودند.
اميوطوس : (ل) بيستمينِ كلدانيان]در بين النهرين در قرن ٨ تا ٦ق.م[ بوده كه در ٤١٢٣ هبوطى بعد از فوت پدرش، رسطاليهم[ر.م]، جلوس كرده و بابل]در عراق[ و نينوا]در عراق [را مسخّر نموده و مانند پدران خود به عبادت اصنام اشتغال داشته و با سلم و ايرج]پسران فريدون در شاهنامه [به طور دورويى گذرانيده و روز و شب در لهو و لعب امرار وقت نموده و پنجاه سال بدين منوال با فراغت بال حكمرانى كرده و در هنگام رحلت، تباوليوس را قائم مقام خود نمود.
اُمَيّه : نام چند تن از اصحاب و تابعين و هم جدّ عالى معاوية ابن ابى سفيان، مؤسّس دولت امويّه، كه پسر عبدشمس ابن عبدمناف ابن قصى ابن كلاب ابن مرّة ابن كعب ابن لوى ابن غالب ابن فهر مى باشد و عبدشمس مذكور برادر هم شكم هاشم : كه سلسله جليله بنى هاشم از نژاد او هستند : بوده و فرقه منحوسه بنى اميّه هم : كه شرح اجمالى شان در «بنى اميّه» مذكور خواهد شد : از تخمه همين اميّه مى باشند و بنا بر مذكور : كه از تاريخ احمد رفعت[ر.ض] نقل شده : بنى اميّه هم از طايفه قريش مى باشند و جوهرى هم به همين مطلب تصريح نموده و به عقيده ديگران، اميّه پسر عبدشمس نبوده، بلكه در اصل غلامى بوده رومى مملوك عبدشمس و پسرخوانده او و منسوب داشتن بنى اميّه به قريش از همين راه است، و الاّ در اصل رومى هستند و اين رسم در ميان عرب جايز بوده، چنانچه زيد ابن حارثه كلبى را بعد از اسير كردن به حضرت رسالت(صلى الله عليه وآله وسلم) نسبت داشته و زيد ابن محمّد(صلى الله عليه وآله)گفتندى.
آيين بيستوهشتم