قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٠٤
اندراپراستها ردهلى.
اندراوس : (ل) رجوع به دويّمِ «حوّاريين» نمايند.
اندرپهت ردهلى.
اندرز : (چو فرزند) پند و نصيحت و موعظه و وصيّت و نوشته و كتابت و افسانه و حكايت.
اندرزگوى : واعظ و ناصح.
اَندَرزا : گاوزهره.
اَندَرگاه : خمسه مسترقه قديم]پنج روز آخر سال در تقويم ايران باستان.
اندروب : (چو اندرون) قوبا]نوعى بيمارى پوستى[.
اَندَروخون : چوب دارشيشعان.
اندروس : (چو تندخوى) نام مردى بوده عاشق زنى هارونامى ساكن جزيره كه شب ها آتش افروختى و اندروس به فروغ همان آتش شناكنان پيش وى رفتى. يك شب باد آتش را كشته و اندروس در ميان دريا گم گرديد.
اَندَروماخُس : (ل) به نوشته بعضى از متتبّعين، دو نفر از حكماى قديم يونان بدين اسم موسوم بوده اند كه اوّلين ايشان : كه زمانش درست معيّن نبوده و بعضى از مورّخين همين قدر نوشته كه مابين افلاطون طبيب و اسقليبيوس ثانى[ر.م]زندگانى كرده : ترياق فاروق را ترتيب داده و دويّمين ايشان هم تكميلش نموده و لحوم افاعى و پاره اى ادويه ديگر بر آن افزوده و اجزاى آن را : چنانچه الحال معمول است : مرتّب فرمود و زمان او به نوشته بعضى، قرن اوّل ميلادى بوده و به تصريح بعضى ديگر، معاصر اسكندر بوده و از كلمات ارسطو كسب فضايل حكمت نموده و در فنّ طبابت حذاقتى بى نهايت داشته و رياست اطبّا در عهده او بود.
اندروماوس : (ل) به نوشته ناسخ[ر.ض]، از اجلّه حكماى يونان بوده و در ٤٨٩٢ هبوطى ظهور نموده و در تمامى فنون حكمت، خاصّه در موسيقى بهره تمام داشته و اكثر محقّقين، موسيقى را از نتايج فكرش دانسته و از خودش نقل است كه اين فن را از مشكوة نبوّت اخذ كرده و فيثاغورس ]رياضى دان يونانى در قرن ٦ ق. م[ هم علوم ادبيّه و موسيقى را از وى كسب نموده و ازاين رو او هم فيثاغورس را فرزند خود مى خواند.
اندرون : (ر.ف) و در تركيبات آن رجوع به «درون» شود.
اندرونيخوس : (ل) به نوشته بعضى، از حكماى قبل از ميلاد و ناشر آثار ارسطو بوده.
اندرياس : (ل) رجوع به دويّمِ «حوّاريين» نمايند.
اندريمان : (چو عندليبان) مبارزى بوده تورانى كه در جنگ دوازده رخ به دست گرگينِ ميلاد] از پهلوانان ايرانى شاهنامه [كشته شد.
اَندَقوقا; اَندَقوقو; اَندَقوقى : (ل) به يونانى، ديواَسپست است و در «اَزوَرد»، برهان[ر.ض]پارسى اش دانسته.
اندك : (ر) هر چيز كم و قليل و در حقيقت مصغّرِ اند است.
اَندَكان : نام يكى از بلاد توران]نواحى ترك نشين شمال غربى چين و آسياى مركزى[ مابين چين و سمرقند]در ازبكستان [كه مردمانش حنفى و زبانشان تركى مى باشد و رجوع به «فَرغانه» هم نمايند.
اندلس : (به فتح اوّل و ثالث و ضمّ رابع و يا به ضمّ هر سه) در برهان[ر.ض] گويد: شهرى است در حدود مغرب و جزيره اى است در بالاى كوهى و در انجمن آرا[ر.ض]فرمايد: اُلكه اى]ناحيه اى [است از مضافات اسپانيول]اسپانيا[ و به نوشته قاموس الاعلام[ر.ض]و احمد رفعت عثمانى[ر.ض]نزديك به آن است. اوّلى گويد: اليوم در زبان اسپانيايى ها تنها خطّه جنوبى آن را اندلس گويند و دويّمى گويد: اندلس قطعه بزرگى است در تحت اداره اسپانيا كه وسعتش طولاً ٤٤٠ و عرضاً ٢٦٠ كيلومتر بوده و اهالى آن ١٨٠٠٠٠٠ و مركز اداره اش شهر اِشبيليّه]سويل [مى باشد و : چنانچه در «اسپانيا» اشاره نموديم : عرب تمامى بلاد اسپانيا را اندلس گويند، چنانچه آن دو مورّخ هم تصريح بدين موضوع كرده اند. و خلاصه كلاماتشان بعد از يكى پنداشتن آنها، آنكه تمامى اراضى اسپانيا بدواً در دست اهالى فنيكه بوده، پس از ايشان برقوم واندال انتقال يافت و ايشان هم آن شهر را : كه مقرّ اداره ايشان بود : به جهت انتساب به نام خودشان واندالوسيا يا وانداليتيا ناميدند. پس متدرجّاً به تمامى آن بلاد و اراضى اطلاق