قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٨٦
ارديبهشت[ و جوزا]برابر خرداد[بوده و يا در سه برج تابستانى سرطان]برابر تير[ و اسد]برابر مرداد[ و سنبله]برابر شهريور [باشد در جهت شمالى سمت رأس آنها بوده و سايه هر چيز به طرف جنوب افتد، چنانچه در شش برج ديگر خريفى و زمستانى ميزان و عقرب]برابر آبان[ و قوس]برابر آذر[ و جدى]برابر دى [و دلو]برابر بهمن[ و حوت]برابر اسفند[ بر عكس اين باشد.
٥. فصول بلاد خطّ استوا هشت بوده و هر فصلى يك ماه و نيم باشد، چنانچه از اوّل حمل تا نيمه ثور، تابستان و از نيمه ثور تا اوّل سرطان، پاييز و از آنجا تا نيمه اسد، زمستان و از آنجا تا اوّل ميزان، بهار و از آنجا تا نيمه عقرب، باز هم تابستان و از آنجا تا اوّل جدى پاييز دويّم و از آنجا تا نيمه دلو، زمستان ثانى و از آنجا تا اوّل حمل، بهار ديگر است. و همين كه مركوز خاطر داشتيم كه تابستان نهايت قرب آفتاب به سمت رأس بوده و زمستان هم غايت بعد آن از سمت رأس بوده و پاييز و بهار هم مابين آن دو فصل را گويند، تصوّر فصول هشت گانه سهل گردد.
مقدّمه سيّم: چنانچه در «برج» و «درجه» نگارش خواهيم داد، ارباب فن محيط هر دايره را به ٣٦٠ قسمت كرده و هر قسمى را «درجه» گويند. پس هر درجه را به ٦٠ دقيقه و هر دقيقه را به ٦٠ ثانيه و هر ثانيه را به ٦٠ ثالثه تا هرجا كه محل حاجت باشد تقسيم نمايند.
مقدّمه چهارم: چون تقريباً نصف زمين ظاهر و بيشتر از نصف آن در آب مستور است و همان نصف ظاهر زمين هم بهواسطه خطّ استوا به دو نيمه جنوبى و شمالى مقسوم گردد، پس نيمه شمالى نصف ظاهر زمين را كه نسبت به تمامى كره يك ربع بوده و اكثر عمارات و بلدان هم در آن واقع شده ربع مسكون نامند و تمامى آن ربع را هم مسكون گفتن، مانند خود ربع، تخمينى بوده و از روى حقيقت نباشد، زيرا كه تِلال]تپه ها [و جبال و برّ و بحر و بيشه و جنگل در آن بسيار و مواضع مخروبه بى شمار است. و با قطع نظر از اينها چنانچه در اقليم هفتم اشاره خواهيم نمود : بعد از آخر آن اقليم، در حوالى قطب كه هم داخل همين ربع است مواضع بسيارى است كه از كثرت سرما، زيست و زندگانى در آنها امكان ندارد و همين ربع مسكون است كه به هفت اقليم قسمت كرده اند چنانچه روشن گردد. و بعد از تمهيد اين مقدّمات مكشوف مى داريم چنانچه ارباب جغرافياى جديد تمامى كره را كه از آب بيرون است، به مناسبتى كه منظور داشته اند[١]، به پنج قطعه آسيا، اوروپا، افريقا، امريكا ]و [اوقيانوسيّه تقسيم كرده اند، همچنين جمهور اهل صنعت جغرافياى قديم، معظم معموره را در عرض كه از جنوب به شمال است، به هفت قسم كرده و هر قسمى را اقليم نام كرده اند، چنانچه طول هر قسمى مابين مشرق و مغرب بوده و عرض آن، چندان كه در غايت درازى روز نيم ساعت تفاوت كند. و اختيار اين عدد، يا به جهت آن است كه در عهد قديم پادشاهى بوده كه در تمامى بلاد مستولى گرديده و هفت فرزند داشت، پس بدين روش قسمت كردند تا هر قسمى به يكى از فرزندان نسبت يابد و يا به جهت انتساب هريك از اقاليم سبعه به يكى از سبعه سيّارات چنانچه مذكور گردد.
بارى مبدأ اقليم اوّل : كه منسوب به زحل و هوايش حارّ و آبش ناگوار و مردمانش سياه رنگ و به سى نهر عظيم و بيست كوه بلند و سيصد و چهل شهر و هزار قصبه مشتمل مى باشد : آنجا باشد كه عرضش ١٢ درجه و ٤٠ دقيقه بوده و اطول ايّامش ١٢ ساعت و ٤٥ دقيقه باشد و چنانچه عمارت سمت جنوبى خطّ استوا را به جهت كمى آن داخل حساب نكرده و خارج از اقاليم دارند، همچنين مابين خطّ استوا و مبدأ مذكور را هم خارج از اقاليم داشته اند و بعضى آن را هم داخل حساب كرده و مبدأ اقليم اوّل را از خطّ استوا گيرند و كيف كان، وسط اين اقليم بالاتّفاق آنجا بود كه اطول ايّامش ١٣ ساعت بوده و عرض بلدش ١٦ درجه و ٣٧ دقيقه باشد. و بعضى بلاد بربر]در شمال آفريقا[ و سودان مغرب و نوبه]سودان جنوبى[ و
::::::::::::::::::::::::::::::::::١. مناسبت تقسيم بر پنج، احاطه دريا است به قطعات پنج گانه، چنانچه طرف محاط به درياى هر يك از آنها، بيشتر از سمت متّصل به خشكى آن است، چنانچه از خارطه ها]نقشه ها[ هم روشن مى گردد.