قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٠٢
مجموع است و اين هم به حسب ترتيب و حيثيّت تركيب مختلف و اشهر از همه جمل ابجدى و ابتثى و ايقغى و اهطمى بوده و افضل از همه جمل ابجدى و اطلاق لفظ جمل بدو منصرف و بناى تقاويم و مدار حساب زيجات]جدول هايى براى آگاهى از حركات سيّارات[ بر آن است; زيراكه اهل نجوم اعداد را به جهت سهولت و اختصار با علامات و ارقام حروف بيستوهشت گانه عربى به ترتيب جمل ابجدى نوشته و از الف تا طا، رقم آحاد گرفته و از ياء تا صاد، علامات عشرات قرار داده و از قاف تا ظا، از براى مآت وضع كرده و غين را به جهت هزار، موضوع داشته و ارقام اعداد مركّبه را هم از همين ارقام مفرده تركيب نمايند : به شرحى كه در محلّ خود مفصّلاً نگارش يافته. و بالجمله كلمات هشت گانه حروف ابجدى به زعم بعضى، حروف عبرانى ها است و به عقيده برخى، محض از براى اين موضوع هستند كه بعد از تعليم حروف مفرده، راه تركيب آنها را هم بر مبتدى ها بياموزند و بس. و از ذخائرالاسماء[ر.ض] نقل است كه وضع اين تركيب از حكيمى بوده يونانى كه هشت پسر داشته و هريكى را به اسمى مسمّى گردانيد كه حروف هيچ يك در اسم ديگرى نباشد. و به نوشته برخى، ابجد محرَّف ابى جاد است كه يكى از رؤساى اصحاب اَيكه]شهرى نزديك مَديَن[ از امّت حضرت شعيب(عليه السلام)بوده و هوّز و سعفص و قرشت، رفقاى او و كلمن رئيس كل مى بود ودر يوم ظلّه : كه امّت مذكوره هلاك شدند : كلمن نيز فوت شده و دخترش اين مرثيه را انشاد كرد: «كلمن قد هدّر كنى هلكه وسط المحلّة سيّد القوم اتاهم الحتف نارا وسط ظلّة * جعلت نارا عليهم دارهم كالمضمحلّة». و بعضى ديگر كلمات ابجدى را بدين روش ترجمه كرده:
ابجد: شروع كرد
هوّز: ركوب نمود
حُطّى: ايستاد
كلمن: گفت
سعفص: زود آموخت
قرشت: دانا شد
ثخذ: حفظ كرد
ضظغ: كامل شد
و بعضى ديگر به همان ترتيب بدين گونه ترجمه نموده:
]ابجد:[ بدان
]هوّز:[ درياب
]حطّى:[ نيك فهم كن
]كلمن:[ نگه دار
]سعفص:[ فرومگذار
]قرشت:[ دانا باش
]ثخذ:[ واقف باش
]ضظع:[ از پيش بدان
و بعضى اين حروف بيستوهشت گانه را به طرزى عجيب على حدّه، چهارچهار در ضمن هفت كلمه، تركيب و هريكى را موافق لوحه ذيل، به يكى از سيّارات منسوب داشته:
ابجد به زحل
هوزح به مشترى
طيكل به مرّيخ
منسع به آفتاب
فصقر به زهره
شتثخ به عطارد
ذضظغ به قمر
و هفت حرف اوّلى اين كلمات سبعه را «حروف ناريّه» خوانده و هفت حرف دويّمى آنها را «حروف هوائيّه» ناميده و هفت حرف سيّمى را «حروف مائيّه» گفته و هفت حرف آخرى را «حروف ترابيّه» انگارند، چنانچه در لوحه ذيل است:
اهطمفشذ: ناريّه
بوينصتض: هوائيّه
جزكسقثظ: مائيّه
دحلعرخغ: ترابيّه
و موافق قواعد مخصوصه خودشان در مقاصد خود معمول دارند. و امّا وضع ترتيب جمل ابجدى به زعم بعضى، از نزد حضرت آدم(عليه السلام)مى باشد كه به تعليم خداى