قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٧٣
سال هاى شمسى و روز نهم يا دهم ماه هاى شمسى كه در «تاريخ جلالى» و «تاريخ فرس» نگارش خواهد يافت. و همين روز است كه بنا بر قاعده مذكوره در «آبان»، روز جشن پارسيان است و نيز نام فرشته اى است موكّل بر آفتاب و امور و مصالح ماه آذر و روز آن.و در بعضى تركيبات «آذر» رجوع به تركيبات «آتش» شود.
آذرآباد : آذرآبادگان[ر.م]و نام يكى از دانشمندان مجوسان است كه معاصر اردشير بابكان]نخستين پادشاه ساسانى در قرن ٣م [و از اولاد زردشت بوده.
آذر آبادگان; آذر آبادگون : گلخن و كوره آهنگرى و غيره و آتشگده شهر تبريز و نام خود آن شهر فتنه انگيز كه به انگيزه كثرت آتشگده، بدين اسم مسمّى گرديده.
آذرآيين رآتش گده.
آذرافروز; آذرافزا : آتش افروز[ر.م] و آتش فزا[ر.م].
آذرباد : آذرآباد[ر.م] است.
آذربادگان : آذرآبادگان[ر.م].
آذربايجان : معرّب آذربايگان.
آذربايگان : يا آذرآباد يا آذر آبادگان يا آذرآبادگون يا آذرباد يا آذربادگان يا آذربايجان يا آذربيجان يا آذربيگان و يا با زاى هوّز در همه اينها; نام آتشگده شهر تبريز و اسم خود آن شهر غم انگيز و هم ايالت بزرگى است در شمال غربى ايران كه شرقاً به ديار خلخال و گيلان و غرباً به بلاد ارمن و گرجستان و جنوباً به عراق عجم و كردستان و شمالاً به مغان و شيروان محدود و مُحاط و ولايتى است معروف و لشگرخيز و مردمانش سودايى و معركه انگيز و دارالملك ]مركز [آن، شهر تبريز مى باشد. و از بلاد مشهوره اش خوى و سلماس و اورمى]اروميه[ و اردبيل و مراغه مى باشد كه قديماً مقرّ حكومت اين ديار بوده و در وجه تسميه آن بعضى گفته كه محرّف آتروپاتان است كه نام يكى از امراى اسكندر رومى است و در اصل به نام آن امير مسمّى بوده، پس تحريفش داده و آذربايگان گفته اند. و بعضى گفته كه چون اوغون اين ولايت را گرفت، صحرا و مرغزار اوجان]در آذربايجان [خوشش آمده و خودش يك دامن خاك آورده و بدانجا ريخته و فرمود كه هريك از لشگريان هم يك دامن خاك ريختند. پس پشته اى به هم رسيده و بدين اسم موسومش داشتند، كه «آذر» به تركى، به معنى بلندى و «بايگان» به معنى بزرگان و محتشمان است. و بعضى گفته چون گشتاسب ابن لهراسب كيانى]پنجمين پادشاه كيانى [دعوت زردشت را قبول كرده و در آن مذهب راسخ گشت، به اشاره زردشت فرمان داد كه در اقطار عالم آتشگده ها ساخته و تمامى خلايق به روش آيين زردشتى بپردازند و ازآن رو كه اين ولايت مسقط الرأس زردشت بود، اوّلين آتشگده را در آنجا احداث نموده و بدين اسم اختصاص يافت، كه در نواحى آن سامان آتشگده ها فراوان و مبدأ اساس اين امر نحوست بنيان است. و «آذر» به معنى آتش و «بايگان» به معنى محل و مكان و حافظ و خازن و نگهبان است، و ازاين جا روشن مى گردد كه مردمان اين ديار پيش از اعتلاى لواى اسلام، به مذهب زردشتى بوده و پيوسته ملوك فرس و عجم در آن ولايت صاحب ايالت بودند، تا چون آفتاب دولت اسلام نورافكن عالم و عالميان گرديد، اهالى آن ولا تابع اين ملّت بيضا گرديده و در سال ٢٢ هجرى در زمان خلافت عمر، آن ولايت به دستيارى مغيرة ابن شعبه و يا حذيفة ابن يمان مفتوح اسلاميان گرديده و اعداى دين را از آن عرصه برانداخت، و بعد از عهد خلفا مسخّر بنى اميه گرديده و بعد از انهدام آن اساس به حوزه تسخير بنى عباس درآمد و بعد از انقراض ايشان هم سلجوقيان ]سلسله اى ترك نژاد در قرن ٥ تا ٨ه:[ و حكّام عراق و خراسان و ملوك چنگيزيّه]مغولان[ و امراى چوپانيّه]سلسله اى از مغول در آذربايجان و آسياى صغير در قرن ٨ه:[ و حكمرانان ايلخانيّه]سلسله مغول از نسل هلاكوخان در قرن ٧ و ٨ه:[ و سلاطين صفويّه على الترتيب، رايت استيلا در آن ولا برافراشته و چند گاهى در عهد سلطان محمد صفوى به تصرّف