قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٠٨
ابل : (چو خَجِل) هيل[ر.م]و (چو سَبُك) بِل شيرين[ر.م].
ابلق : (چو احمق) معرّب ابلگ[ر.م].
اَبلَقِ ايّام; اَبلَقِ چرخ : شبوروز و دنيا و روزگار.
ابلگ : (چو اندك) هر چيز دورنگ، خصوصاً سياه و سفيد و آن را «پيس» و «پيسه» و «چپار» و «اَبلوك»]هم نامند [و(چو نهنگ) شراره آتش.
ابلوج; ابلوچ : (چو ممزوج) آبلوج[ر.م] است.
اَبلوك : قند و مردم فضول و منافق و دوروى.
ابليته : (چو ترسيده) برزيگر.
ابليس : (چو دلگير) نام عجمى شيطان كه به زعم بعضى، عربى و كنيه اش ابومرّة و لقبش شيخ نجد و شيطان و نام عربى اش حارث و اسم عبرانى اش عَزازيل و فرقه ابليسى بدو منسوب بوده و پرستش وى نموده و طاووس الملائكهاش گويند. بعضى از عرفا گويد: زيراكه بسيط جهان بساط او و بازار هفتادودو ملّت از او بارونق و كاروبار جهانيان از او مُنسَّق]بسامان; آراسته[، ترسا ناقوسش نوازد و يهودش قبله سازد. سلطنت ضحّاك و فرعون و نمرود از آثار لطف آن مردود و فتنه و شرّ بختنصّر و خون ريزى چنگيزى و بليّه بنى اميه و اساس بنى عبّاس و بهشت شدّاد از نتايج افكار آن بدنهاد و حجّاج و يزيد معاون آن پليد و معاويه و ابن زياد دستيار آن بدبنياد و ترك و تاجيك در دست او جيك]جانورى شبيه به ملخ [و عجم و عرب از فرمان بردارى او در طرب و مخالف او قليل و در ميان سايرين ذليل قومى دربه در و فرقه اى بى پاوسر نوح(عليه السلام) در طوفان، يوسف(عليه السلام)در زندان و حضرت خليل(عليه السلام)خوار و ذليل و دربه در عالميان و موسى(عليه السلام)دستگير]اسير [فرعونيان و عيسى(عليه السلام)بر دار ذلّت رو به پايان و حال پيغمبر آخرالزمان و متعلّقين او مشهور جهان است.
(وَكانَ مِنَ الكافِرينَ* وَإنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إلَى يَوْمِ الدِّينِ)(ص، ٧٤و ٧٨).
ابليسه : (چو بدديده) برزيگر.
اِبليسيان --->ابليس.
ابليه : (چو تَحنيه) برزيگر.
اَبناخون : (چون افلاطون) قلعه و حصار و جاى محكم.
ابن الاعرابى : ]محمّد بن زياد، كوفى مكنّى به ابوعبدالله، شاعرى است ماهر; نحوى فاضل لغوى كامل; راوى اشعار قبايل و حافظ آنها. از تلامذه كسايى و ناپدرى خودش، مفضل بن احمد، بود. ولادت ابن الاعرابى در سال يك صدوپنجاهم، شب وفات ابوحنيفه، وفات او هم سال ٢٣١ يا ٢٣٢ هجرت در سامره واقع شد. از تأليفات او است: اسماءالبئر وصفاتها; اسماء الخيل وانسابها; تاريخ القبائل; تفسيرالامثال (ريحانة الادب، ج٧، ص ٣٨٧)[.
ابن الحائك : ]حسن بن احمد بن يعقوب بن يوسف بن داود، همدانىّ القبيلة، يمنىّ البلدة. اديبى است كامل; شاعر نحوى لغوى و از تلامذه ثعلب نحوى مشهور. عاقبت به جهت پاره اى هجويّات ناشايست و ناگفتنى در زندان مولد خود، صنعاى يمن، در سال ٣٣٤ هجرت درگذشت. از تأليفات او است:الاكليل فى انساب حمير وايّام ملوكها; صفة جزيرة العرب (ريحانة الادب، ج٧، ص ٤٥٧)[.
ابن رسته : ]ابوعلى احمد بن عمر بن رسته، اصلاً ايرانى از مردم اصفهان و در قرن سوّم هجرى مى زيسته. از احوال او اطّلاع زيادى در دست نيست، جز اينكه در سال٢٩٠ هجرت توفيق زيارت خانه خدا يافته و كتابى داشته موسوم به الأعلاق النفسية و آن هفت مجلّد است در تقويم بلدان و وصف شهرها و كشورها با مقدمّه اى در افلاك و كره زمين ( لغت نامه دهخدا)[.
ابن السِّكّيت : ]يعقوب بن اسحق سكيت خوزى دورقى اهوازى شيعى امامى، مكنّى به ابويوسف، از ائمّه شعر و ادب و نحو و لغت و مورد تصديق و توثيق علماى رجال و ارباب سيَر، در شعر و علوم قرآنيّه باخبر و از تلامذه فراء و ابن الاعرابى و ابوعمرو شيبانى بود. ابن السّكّيت در عين حال كه از خواصّ اصحاب حضرت امام محمد تقى(عليه السلام) و امام على النقى(عليه السلام)بوده، مؤدِّب معتزّ و مؤيّد، پسران متوكّل عبّاسى بود. عاقبت به امر متوكّل زبانش را از قفايش بيرون كردند و يا غلامان، او را در زير پا انداخته وشكمش را لگدمال نمودند تا در پنجم رجب سال ٢٤٣ يا ٢٤٤ يا ٢٤٦ هجرت عازم جنان گرديد. از تأليفات او