قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٩٣
است در آن شهر كه آب هاى آن سياه و متعفّن و جايى است به غايت حارّ و زندان ارواح كفّار و منافقين و فسّاق كه در عالم برزخ در آنجا معذّبند.
بَرهود; بَرهوده : بر وزن و معنى پرمود و پرموده.
بَرهون : بر وزن و معنى پرهون.
بَرهوه : صابون.
بريان : (ر.ف)
بريان فقرا : روده بره شيرخواره، كه آن را پاكيزه كرده و درهم پيچيده و در سيخ كشيده و كباب كنند.
بريان گر : كباب پز و بريان پز.
بريان مُحَلاّ : بريان با تره و پودنه و ترخان و نان و پياز را گويند.
بريانى : هر چيز بريان شده، خصوصاً كباب.
بريتانيا : در اصطلاح جغرافيين، با قيود مختلفه، در اراضى متفرّقه استعمال يابد:
١. بريتانياى جديد: كه جزيره اى است در قسم بلانزيا از اقيانوسيّه، و هم قطعه بزرگى است در منتهاى شمالىِ امريكاى شمالى، كه از مستحكماتِ واسعه انگليس بوده و در اين زمان به دومينيون اشتهار دارد.
٢. بريتانياى صغير: كه خطّه بزرگِ شبه جزيره اى است، از شمالِ غربى فرانسه.
٣. بريتانياى كبير: كه اوّلينِ دول بحريّه و يكى از دول معظّمه اوروپا، و در هر يك از قطعات خمسه، ممالك و مستحكمات بسيارى را مشتمل، و از سه خطّه انگلتره [انگلستان و اسقوچيااسكاتلند] و ايرلانده]ايرلند [مركّب، و ازاين رو به دولت متّحده نيز موسوم، و اصول حكومت آن مشروطه مى باشد.
بريجرد : نام چشمه اى است; رجوع به «چشمه» شود.
بريجن : (چو رَسيدن) فُرُن[ر.م] و تنور كماج و سنگگ پزى.
بريد : به عربى، مقدار چهار فرسخ راه و پيك و قاصد را نيز گويند.
بريدِ فلك : ماه و ستاره زحل.
بريدن : (ر.ف) كه قطع و فصل كردن است.
بريده : شهرى است در نجد[فلاتى در عربستان] و هم يكى از اصحاب كرام حضرتِ خيرالأنام (عليه السلام)بوده كه در اثناى هجرت قبولِ اسلام نموده و در اكثر غزوات حاضر بوده و هم اسم مفعول و ماضى بعيد از بريدن است.
بريزن : بر وزن و معنىِ بَريجن و (چو نشيمن) پرويزن]غربال [و ترشى پالا[آبكش; غربال] و تابه گلين نان پزى.
بريزه : (چو ستيزه) بيرزد[ر.م] است.
بريزيدن : ريزيدن[ر.م]، و باى اوّلش زائد است.
بريستول : (ل) شهرى است بزرگ از انگلتره[انگلستان، به مسافت ١٨٠كيلومتر، از سمت غربىِ لوندرهلندن].
بريسيكولوژى :[١]
بريش : (چو دِلير) بريشيدن[ر.م] و امر و فاعل از آن.
بريشم : مخفّف ابريشم است.
بريشيدن : پاشيدن و فرونشاندن و افشاندن.
بريغ : (چو دريغ) خوشه انگور.
بريغتون : (ل) يكى از بلاد انگلتره[انگلستان در ٨٠ كيلومترى لوندرهلندن].
بريگاد : ]چندين واحد نظامى از يك صنف كه تحت فرماندهى يك سرتيب باشند(لغت نامه دهخدا)[.
بريلى : شهرى است دلگشا از بلاد هندوستان; رجوع به «هندو» نمايند.
برين : (چو دِلير) سوراخ، خصوصاً سوراخ تنور و (چو مدير) قاچِ كوچكِ هلالوارىِ خربزه و هندوانه و (چو قرين)شكاف و رخنه و باد صبا و بالاتر و بلندترين و نام آتشگده اى است در حوالى نيشابور.
برين فرگاه : اعلى حضرت.
برينش : (چو تهى دل) برنيش[ر.م] است.
برينه : (چو نرينه) برين[ر.م].
بريون : (چو دلخون و فرعون و دويدن) قوبا[ر.م] و (چو افيون) حرير نازك و پيرامون دهان.
::::::::::::::::::::::::::::::::::١. در اصل بدون معنى است.