قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١١٠
نمايش هشتم، ادوات مكان و ظرفيّت و غلبه و كثرت كه انبوهى و بسيارى و محلّ و مكان بودن چيزى را افاده نمايند و از آن رو كه ادات كثرت در تنهائى، بسيار كم بوده و بعضى از ادوات مكان نيز متضمّن معنى كثرت بود، همه اين ها را در ضمن يك نمايش مى نگارد و آنچه در كلمات ادبا به نظر آمده، بيستوچهار حرف است.
١) «بار» همچو: دريابار و رودبار و زنگبار و گنج بار يعنى جاى بسيارى اين ها:
بيارم نشانمش بر تخت يار *** وزان پس گشايم در گنج بار
٢) «بُل»: بُلهوس و بُلكامه يعنى بسيارهوس و بسياركامه.
٣) «بيگان» همچو «ازربيگان» كه نام پارسى اصلى «آذربايجان» بوده يعنى جاى بسيارى آتش.
٤) «پايگان» همچو گلپايگان و ازرپايگان كه آذربايجان را در اصل بدين اسم نيز موسوم كردندى.
٥) «چه» چنان كه گوئى: «چه شب ها كه در آرزويت خفتم و با چه كسان به سر بردم».
٦) «خَن»: دودخن، گلخن، بادخن.
٧) «دان»: گلدان و نمكدان.
٨) «در»: آب در كوزه است.
٩) «را»: شب را به بوستان با يكى از دوستان، اتّفاق مبيت افتاد.
١٠) «زار»: گلزار و لاله زار و مرغزار.
١١) «سار»: كوهسار و چشمه سار.
١٢) «ستان»: بوستان و گلستان; و مخفى نماند كه اسمى كه اين كلمه، بدو ملحق مى باشد، اگر مختوم به «واو» باشد، كسره «سين» را انداخته و ساكنش گويند: بوستان و هندوستان; و اگر مختوم به «هاى خفى» باشد، كسره «سين» به حال خود باقى باشد: لاله ستان; و در غير اين دو حرف، كسره «سين» را به ماقبل خود نقل كرده و باز هم ساكنش خوانند: گلستان و نيستان; و گاه باشد كه در اين صورت نيز به حكم ضرورت و رعايت وزن به كسر «سين» استعمال نمايند:
پى نظاره گلزار چشم حيران است *** ز رخنه ايست كه ديوار گلستان دارد
١٣) «سير»: سردسير، گرمسير.
١٤) «شن»: گلشن.
١٥) «فرا»: اين چيز را فراچنگ آوردم.
بشد بر منارى فرابامداد *** و زانجا به دوزخ فرواوفتاد
١٦) «كده»: دهكده و غمكده و مانند اين ها.
١٧) «گاه»: بارگاه و بزم گاه و خانگاه و رزم گاه.
١٨) «گده»: آتشگده و بتگده و دهگده و غمگده.