قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٣٤
ايستادن : قائم بودن وثابت و راسخ گرديدن.
ايستايى : اثبات ومدلّل نمودن.
ايستريا ر ايليريا.
ايسرهادان رسناشرب.
ايسلاند; ايسلاندا; ايسلانده; ايسلند; ايسلنده : همان ايرلاند است كه بعضى با سين سعفص نوشته]اند[.
ايسلى خانرترك.
ايش : (چو ريش) مخفّف ان شاءالله تعالى.
ايشان : ضمير جمع غايب است و رجوع به «ميان» هم نمايند.
ايشم; ايشن : (چو ديگر) سعتر[ر.م].
ايشه : جنگل و بيشه و جاسوسى و چاپلوسى.
اى شهريار : علاوه بر معنى تركيبى خود كه خطاب به شهريار است، نام روز سى ام ماه هاى جلالى هم هست كه در «تاريخ جلالى» مذكور خواهد شد.
ايشى : (چو سيلى) وصف زنان است، همچو: بيگم و بى بى.
ايطاليا : معرّب ايتاليا است.
ايغده : (چو بيهُده) هرزه چانه و بيهوده گوى.
ايغورر اويغور.
ايفاغ; ايفاق : (چو ايمان) مفسّر و سخن چين.
ايفت : (چو هيبت) حاجت و ضرورت.
ايفُده : بر وزن و معنى ايغده.
ايقال : (چو بى حال) مفسّر و سخن چين.
ايقون : (چو بيرون) گلى است به غايت گنده و بدبو.
ايكيندى آى رتاريخ تركى.
ايگ : (چو نيك) ولايتى است در فارس.
ايگ باون; ايگ مادن : (چو نيك مادر) كتابى است در مذهب مغان]زرتشتيان[ و آتش پرستان.
ايگر : (چو حيدر) و ج[ر.م].
ايّل : (چو شدّت) گاو كوهى و گوسپند كوهى و(چو فيل) به سريانى، نام خداى تعالى و به تركى، سال و مطيع و فرمان بردار وسفارش و پيام و غريب و بى كس و ديار و مملكت و ايالت و ولايت و هيل[ر.م] و قاقله[ر.م]و قوم وقبيله و گروه و عشيره.
ايلا : (چو بينا) پهلوانى بوده تورانى.
ايلات : جمع ايل است به قاعده عربى.
ايلاق : (چو بيمار) يايلاق[ر.م]و(چو قيماق) نام درختى است و هم شهرى است در كنار رود سيحون]در ماوراءالنهر[ كه مقرّ حكومت ختا]نواحى شمال و شمال غربى چين[ و اُيغور]قومى در آسياى مركزى و غرب چين[ است و در آن كوهى است كه اعظم جبالِ آن ديار است و در آن كوه سنگى است كه مثل آتش مى سوزد امّا از بخار آن اكثر حيوانات بميرند و به نوشته تاريخ بحيره[ر.ض]، ايلاق نام ولايتى هم هست از افريقيّه.
ايلان : نام تركى مار است.
ايلان ئيل : سال ششم از دور اثنى عشرى تركان و رجوع به «دور» نمايند.
ايلاوُس : نامِ سيزدهمينِ كلدانيان]در بين النهرين در قرن ٨ تا ٦ق.م[ كه بعد از فوتِ انيوس[ر.م]در ٣٨٩٨ هبوطى جلوس كرده و بابل]در عراق [ونينوا]در عراق[ را فروگرفته و به روش پدران خود به بت پرستى آغازيده و پس از ١٥ سال پسرش، الحلوس[ر.م]، را خليفه كرده و بدرود جهان گفت و با ضحّاك تازى]از شخصيّت هاى پليد شاهنامه [معاصر بوده و رجوع به «قولنج» هم نمايند.
ايلاول : (چو شيدادل) نام كوهى است.
ايلچى : به تركى و مغولى، قاصد و سفير و پيام بر است.
ايلخان : عنوان سلاطين مغول و نام مخصوص نهمين ملوك مغولى پسر تنگيزخان[ر.م] و شرح اجمالى حالش در «ترك» مذكور است و هم عنوان و لقبى است كه از طرف منكوقاآن، شاه مغولستان]در قرن ٧ه:.[، به برادرش هلاكوخان، شاه ايران، عنايت شده و ازاين رو دولت هلاكوخانى را دولت ايلخانى نام كرده و سلاله وى را ايلخانيان وملوك ايلخانيّه گويند كه از جيحون]رودى در آسياى مركزى[ تا مصر و آناطولى]آسياى صغير[ حوزه سلطنت را توسعه داده و تبريز را پايتخت كرده و از ٦٥٥ ]هجرى [تا ٧٣٦ هجرى ٩ تن از ايشان، موافق لوحه ذيل حكمران بوده اند:
١.هلاكوخان ٧ سال
٢. ابقاخان ابن هلاكو ١٨سال
٣. سلطان احمد ابن هلاكو ٢سال
٤. ارغون خان ابن ابقاخان ٨سال