قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٧٣
و مخزن[ر.ض]، آش آرد و رشته نامند و اوّلى گويد كه از اغذيه معروفه و ماهيچه و رشته قطايف و بُغرا را شامل است پر از آرد گندم و روغن بادام و اسبناخ و خُرفه و امثال آن ترتيب داده و به فارسى «اوماج» گويند. بعد از آن موافق شرحى كه در محلّ خود نگارش خواهد يافت به ترجمه قطايف پرداخته. و در دويّمى گويد: اطريه از اغذيه معروفه اهل توران ]نواحى ترك نشين شمال غربى چين و آسياى مركزى [و ايران، خصوصاً اهل خراسان و شامل ماهيچه و رشته قطايف و بُغرا و آن انواع است. فى جمله آن است كه از آرد گندم خالص سازند بدين قسم كه آرد را با آب و نمك به قدر ضرورت خمير سخت نموده و بر روى تخته پهن كرده و رشته هاى بسيار باريك طولانى از كارد ببرند هر مقدار كه خواهند و در آب گرم جوشان يا در آب يخنى گرم جوشان يا آب قليه جوشان بريخته و طبخ نمايند تا خامى آن زايل شود. پس ادويه و مصالح]ادويه [حارّه داخل كرده و تناولش نمايند و اين را به فارسى «آش رشته» و به تركى «اوماج» گويند. و گويند اوماج، آرد خميركرده ريزنموده با عدس پخته را نامند و اگر آن را مربّع و يا مدوّر و يا به اشكال ديگر بريده، به همان قسم طبخ نمايند، «بُغرا» و به پارسى «آش برك و ماهيچه» و به تركى «تتماج» گويند. و بالجمله بُغرا : كه در ضمن اين ترجمه مذكور افتاد : از اغذيه اهل خراسان و به نوشته تحفه[ر.ض]، از آرد گندم خمير كرده به قدر درهمى ترتيب داده و با قليه : كه از سركه و دوشاب و ادويه حارّه و گوشت ساخته باشند : استعمال مى نمايند و در مخزن الادويه[ر.ض]قدرى بسط داده و گويد كه از آرد مزبور بدين نحو ترتيب مى دهند كه در آب يخنى يا قليه مى ريزند تا خوب پخته گردد. پس چاشنى سركه يا دوشاب يا آب ليمو يا قند يا آب غوره و يا كشك و يا ماست و يا امثال اينها داخل كرده و يك دو جوشى ديگر داده و تناول مى نمايند. بالجمله به «اوماج» و «ماهيچه» و «قطايف» هم رجوع نمايند.
اَطفال : (ر) به عربى، جمع طفل.
اطفالِ باغ : نهال نورسته و اشجار نورسيده.
اطفير; اطفين : (ل) نام شوهر زليخاى يوسف كه وزير رَيّان، پادشاه مصر از عمالقه[١]، بوده و به عزيز مصر اشتهار دارد.
اَطلاس; اَطلاسى : مجموعه خريطه]نقشه [جغرافيايى و قسمى و شعبه اى است از بحر محيط كه در سمت غربى امريكا و مابين سمت شرقى اوروپا و افريقا مى باشد.
اَطلانتيت : (ل) جزيره وسيع بسيار بزرگى بوده از جزاير بحر محيط اطلاسى كه يك سمت آن به جزاير قناريه]در شمال غربى آفريقا [متّصل و سمت ديگرش به جزاير انتيل]در آمريكاى مركزى[ منتهى و در قديم به جهت حادثه عظيمى مُنْخَسِف]پنهان [گرديده و به نوشته احمد رفعت عثمانى[ر.ض]، مظنون آن است كه جزاير آثور و مادر كه اكنون موجود است قلّه و سر كوه هاى بسيار بلند همين جزيره اطلانتيت بوده اند.
اَطلَس : (ر) چرك و وَسَخ]چرك[و دزد و سارق و لباس كهنه و پارچه ابريشمى ساده و در زبان اهل هيئت قديمه، نام ديگر فلك اعظم]عرش[ كه به جهت ساده و خالى از اشكال و كواكب بودن، بدين اسم اختصاص يافته و در اصطلاح جغرافيايى، خارطه هاى]نقشه ها[ معمولى ومخفّف اطلاس و هم نام جبال مغرب]مراكش [كه در حدود جنوبى افريقا واقع و بين الاهالى به جبال اردن اشتهار دارد.
اطماط; اطموط : (چو سرداب و مبهوت) فندق هندى.
اطميسا : (چو بَرصيصا) نوعى از بومادران.(نان)
اطنه : (ل) ولايتى است از آناطولى]آسياى صغير[ در ساحل خليج اسكندرون]در شرق درياى مديترانه[ و كنار نهر سيحون]يا سيحان در تركيه[و هم نام شهرى است محلّ تجارت و مركز و حاكم نشين آن ولايت و به نوشته احمد رفعت[ر.ض]، نفوس آن در حوالى ٢٥٠٠٠ است.
اُطه : به تركى، جزيره است.
اطيروس : (ل) به نوشته ناسخ التواريخ[ر.ض]، بيستوسيّمينِ كلدانيان]در بين النهرين در قرن ٨ تا ٦ق. م[ كه در ٤٢٥٣
::::::::::::::::::::::::::::::::::١. قومى باستانى ساكن جنوب غربى فلسطين و شبه جزيره سينا.