قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٠٦
مبدّل به «ى» نموده و «الف مكسور» را به حال خود باقى گذارند: «بيفت»، «بيفكن»، «بايست»; و گاه باشد كه به جهت افاده معنى دوام و استمرار، لفظ «مى» يا «همى» به اوّل آن افزايند: «كسبى مى كن تا كاهل نگردى و روزى از خدا مى دان تا كافر نشوى».
خواهى شرف بزرگوارى *** مى كوش به همّتى كه دارى
و چنانچه مذكور شد، تشكيل امر حاضر به حذف ادات مصدر باشد ولى بايد دانست كه پيش از ادات مصدر، هر آينه يكى از حروف «زمين خوش فارس» واقع مى شود، همچو: زدن، آمدن، رسيدن، كندن، آويختن، پيمودن، كشتن، گفتن، گشادن، كردن، گسستن.
اين حروف بيشتر در امر حاضر و ساير مشتقّات تبديل يافته و به حروف ديگر منقلب گردد و هر فعلى كه بعد از حذف ادات مصدر به حال خود باقى بوده و بدون تغيير صرف شود همچو «خواندن» و «راندن» و مانند اين ها، به تامّ موسوم گردد، چنانچه در بيان تامّ و ناقص مذكور داشتيم و قاعده غالبى اين تبديل و انقلاب را به همان ترتيب حروف «زمين خوش فارس» در ضمن يازده بيان به مرحله عيان آورده و هر كدام را كه خارج از قاعده باشد، به نام شاذّ و سماعى موسوم داشته و هر آنچه را كه در تحت قاعده و قانونى باشد، قياسى مى نامند.
بيان اوّل: «ز» تنها به يك صيغه منحصر است و به حال خود باقى باشد: زدن، زن.
بيان دويّم: «م»; و آن هم به يك صيغه، منحصر و گاهى محذوف بوده و گاهى مبدّل به «ى» گردد: بيا، آى.
بيان سيّم: «ى» كه در امر حاضر علاوه بر ادات مصدريّت، آن را هم حذف نمايند: آمرزيدن ]و[ آمرز و بوسيدن ]و [بوس و پرهيزيدن و بپرهيز و تابيدن و تاب و مانند اين ها; و امّا آفريدن و آفرين و چيدن و چين و ديدن و بين و گُزيدن و گُزين و مانند اين ها، شاذّ و سماعى است.
بيان چهارم: «ن» كه بعد از حذف ادات مصدريّت به حال خود باقى بوده و به هيچ وجه تغيير نيابد: افكندن و افكن، خواندن و خوان، رهاندن و رهان، كندن و كن و مانند اين ها.
بيان پنجم: «خ» كه در امر حاضر بعد از حذف ادات مصدريّت، مبدّل به «زاى معجمه» گردد: انداختن، انداز و اندوختن، اندوز و دوختن، دوز (كه پاره به هم وصل كردن است) و سوختن، سوز و فروختن، فروز(به معنى روشن كردن) و ساختن، ساز و باقى، بدين طراز; و مى توان گفت كه اكثر اين گونه افعال دو مصدر دارند: يكى «خائى» كه مذكور شد و ديگرى «زائى» كه پيش از ادات مصدريّت، «ى» بوده و پيش از آن هم، «زاى معجمه» همچو سوزيدن و سازيدن و فروزيدن و مانند اين ها و امر حاضر آن ها هم، موافق دستور بيان سيّم سابق از اين مصادر زائيّه اشتقاق يافته و اصلا داخل تبديل نيست.
شاذّ: شناختن، شناس و گسستن، گسل و فروختن، فروش (به معنى بيع كردن) و دوختن، دوش(به معنى دوشيدن چنانچه بعضى گفته اند) و مى توان گفت كه تحقيق فوق در اين ها هم جارى واين ها هم از قبيل افعال دو مصدرى بوده و از شناسيدن و گسليدن و فروشيدن و دوشيدن اشتقاق يافته و اصلا داخل تغيير نبوده و از اين بيان، خارج بوده و موافق دستور بيان سيّم است.
بيان ششم: «و» كه بعد از حذف ادات مصدر، گاهى به حال خود باقى بوده: درودن دِرَوُ، شنودن شنو، غنودن غنو، شودن شو; و گاهى مبدّل به «الف» باشد و بعضاً يائى نيز افزايند همچو ربودن، رباى و زدودن، زداى و ستودن، ستاى