قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٦٣
بحر اخضر : همان بحر محيط اطلاسى كه از كثرت خضرت و سبزىِ رنگِ آن، در نزد جغرافيينِ عرب، بدين اسم، موسوم گرديده و به نوشته جهانگيرى]ر.ض [همان بحر چين است. و در غياث اللغات[ر.ض] گويد: عرض بحر اخضر ٥٠٠ فرسخ و طولش ١٠٠٠ فرسخ و جزاير آن، بسيار و آباد و يكى از آنها سرانديب است و در جانب شرقى آن چين و در غربى آن يمن و در شمالش هند و در جنوبش بحر محيط است.
بحر ازرق ---> بحرالبيض.
بحر اسود : به نوشته غياث اللغات[ر.ض، طولش ١٣٠٠ ميل و دشت قبچاقدر شمال درياى خزر] در سمت شرقى آن واقع بوده، و آن را بحر آزاق[ر.م]نيز گويند، كه آزاق موضعى است در ساحلِ آن.
بحر اصفر : يا بحر قوره; دريايى است مابين سواحل چين و سواحل غربيّه و جنوبيّه شبه جزيره قوره[كره].
بحر اطرابزنده ---> بحر بنطس.
بحر اطلس; بحر اعظم; بحر افريقيا : بحر شام]ر.م [است.
بحر اكبر : بحر مغرب[ر.م] را گويند.
بحر الماس : در اختيارات[ر.ض] گفته كه اين دريا را جزيره اى است، جزيره الماس خوانند كه در ميان وى افتاده، و از زياده از اين نامى نبرده.
بحر اندلس : بحر مغرب و يا يكى از شعبه هاى آن و يا دريايى است كه كشتى در آن كار نكند، الاّ روز شنبه، به وقتِ غروبِ آفتاب كه ساكن گردد و تا ديگربار طوفان شدن، كشتى از مخاطره گذشته باشد.
بحر اوقوچقا : دريايى است در آسيا مابين سواحل مانجورى[منچورى در چين و شبه جزيره چامچاتقهكامچاتكا در شرق روسيه] و دو جزيره قوريل]كوريل در روسيه [و سخالتين[ساخالين در روسيه].
بحر اوقيانوس : كه در «اوقيانوس» مذكور افتاد.
بحر ايدون ---> بحر طيس.
بحر باب الابواب ---> بحر خزر.
بحر بالتيك; بحر بالطيق ---> بالطيق.
بحر بربر : يا بحر زنج; از جمله خليج هاى بحر هند بوده و بحر مذكور در شمالى آن و زنج در جنوبى آن در تحت سهيل، و طولاً اين دريا ١٦٠ فرسخ و راكب آن سهيل، و قطب جنوبى را به غايت، ظاهر ديده و قطب شمالى را نتواند ديد، و سندل[نوعى درخت] و آبنوس]نوعى درخت [از سواحلِ آن به دست آيد، و به نوشته غياث اللغات]ر.ض [طولِ آن ١٠٠٣ فرسخ و عرضش از دو سه فرسخ تا ٢٦٠ فرسخ مى باشد.
بحر بصره ---> بحر عمّان.
بحر بَنْطَس : يا بحر اسود يا بحر اطرابزنده; دريايى است در وسط معموره، در ارضروم[در تركيه و صقالبهاسلاو].
بحر بهرنگ : دريايى است در شمالِ غربى امريكاى آسيا، در مابين سواحل چامچاتقه[كامچاتكا در شرق روسيه].
بحر بيكران خندق : كنايه از عالمِ ملكوت و جبروت.
بحر تبرستان ---> بحر خزر.
بحر توليه : بعضى جغرافيين گفته كه دريايى است بزرگ در طرف عمارت از ناحيه شمال و در قرب آن شهرى است كه هم بدين اسم موسوم بوده و پس از آن عمارتى نبوده و مردمانش اشقى خلق مى باشند.
بحر تيره نين : دريايى است منشعب از بحر ابيض[درياى مديترانه]، در قرب شبه جزيره ايتاليا.
بحر جرجان : بحر خزر است.
بحر چِگِل : درياچه اى است منسوب به شهر چگل[در آسياى مركزى].
بحر چين : دريايى است مابين هند و چين كه در اقصى هند واقع، و از بحر اخضر[ر.م]منشعب، و بلاد چين در ساحلِ آن بوده و بحر خضر نيز گويند.
بحر حزر; بحر حزز : بحر خزر است.
بحر الحفظ : لقب ابوعثمان ابن عمرو، كه در ٢٥٥ هجرى وفات يافته و كتابى موسوم به آداب الملوك از او در اثر است.