قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤١٨
انقراض بنى اميّه، تخميناً ٥٥٠ سال، به تمامى ممالك اسلاميّه حكمران بوده، عاقبت در حوالى ٦٦٠ مستعصم : كه آخرين ايشان است : به دست هلاكوخانِ مغولى[نخستين پادشاه ايلخانى در قرن ٧ه:]، مقتول و اساس شوكتشان منهدم و روزگار دولتشان منقرض گرديد. الملكُ للهِ الواحِدِ القَهّار.
احمد رفعت[ر.ض] گويد: عباسيّه عنوان دولت جديده اسلاميّه كه در ٧٤٩ ميلادى، ق ١٣٢ هجرى، بعد از انقراض بنى اميّه، به دستيارى ابومسلم خراسانى تأسيس يافته و همه شان ٥٦ تن مى باشند كه ٣٧ تن از ايشان از تاريخ مذكور تا ٦٥٦ هجرى در عراق سلطنت داشته و ١٩ تن هم از ٦٥٩ هجرى تا ٩٢٣ هجرى، متعاقباً در مصر ممكّنِ سرير سلطنت بوده اند.
بنى قريظه ---> قريظه.
بنياد : (چو دلشاد) اصل و بنا و طرح و اساس و آشيانه و عمارت و سرشت و طينت و خلقت و طبيعت .
بنياد بر يخ نهادن : بى مدارى و بى ثباتى است.
بنياده :(چو دلداده) ديوار و صورت زشت، كه از ديدار آن مردم را سرگذشت و افسانه باشد.
بنى اسرائيل; بنى اشعر ر بنى.
بِنيامين : نام برادر پدرى و مادرى حضرت يوسف(عليه السلام)كه اصغر اولاد يعقوب(عليه السلام) بوده و هم يكى از مشاهير علماى يهود كه به جهت وقوف بر احوال هم مذهبانِ خود، تا حدود چين به سياحت رفته و سياحت نامه مفصّلى از او در اثر است.
بنيان : (چو برهان) بنا و اساس كه «كدواده» و «كدداده» هم گويند و نام حوض نعمان.
بنيچه : (چو بريده) بنچه[ر.م].
بنيدر : (چو دريدن) چارچوبه در و پنجره.
بِنيز : نيز و زود و تعجيل و حاشا و هرگز و اصلاً.
بنى عبّاس : رجوع به تركيبات «بنى» نمايند.
بنيك : (چو شريك) كژ[ابريشم كم ارزش] و ابريشم فرومايه.
آيين بيستوهفتم