قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ١٨٩
آكين : فربه و مالامال و آگنده[ر.م].
آگ رآك.
آگاه : مطّلع و خبردار و خبير و هشيار و بيدار.
آگدن : (چو آمدن) آگندن[ر.م].
آگَده : آگنده.
آگَر : وج[ر.م] و چوب عود و سرين و كفل.
آگَره رآغره.
آگستن : (چو پابستن) بستن و آلودن و تر كردن و محكم ساختن و دراز نمودن و آويختن و آميختن و در چيزى چنگ زدن.
آگِستوس; آگِسطوس ر آغسطوس.
آگسه : (چو آمده) آگسته.
آگش : (چو ناخن) مخفّف آگوش[ر.م].
آگَشتن : بر وزن و معنى آگستن.
آگَشه : بر وزن و معنى آگسه.
آگفت : (چو نارنج و پابند) رنج و محنت و آزار و آفت.
آگن : (چو دامن) امر و فاعل از آگندن[ر.م]و (چو فاسق) هر چيز آگندنى، مثل آنچه از پشم و پنبه و غيره در لحاف و جامه و بالش و غيره مى گذارند.
آگنج : (چو پابند) پُر و مملوّ و رجوع به «آكنج» نمايند.
آگَند : آگن[ر.م]و آگندن[ر.م] و ماضى و اسم مفعول از آن.
آگندن : (چو پابستن) پر بودن و مملوّ نمودن و انباشتن و آباد كردن و بزرگ و فربه شدن و پنبه برزده را به جهت رشتن گلوله كردن.
آگَنده : رُتَيلا و آخور و طويله و اسم مفعول و ماضى بعيد از آگندن.
آگنده گوش : آلوده دامن و كر و ناشنوا و نصيحت ناپذير و چيزى كه در گوش كنند.
آگَنِش : آگنه[ر.م]و آگندن[ر.م] و اسم مصدر آن.
آگَنَه : محلوجى كه در ميان آستر و ابره]رويه لباس [جامه گذارند و چيزى كه در بالش و نهالى]تشك[ و مانند آنها پر كنند.
آگَنيدن : آگندن[ر.م].
آگو : (چو بازو) جغد و بوم.
آگور : آجر.
آگوز : آغوز[ر.م].
آگوست رآغستوس.
آگوش : آغوش.
آگوشتن; آگوشيدن : آغوشيدن.
آگون : آغون[ر.م]و واژون و نگون.
آگونمى : تدبير و اقتصاد و حسن اداره.(سه)
آگونمى پلتيك : يا علم ثروت و تدبر امور مملكت; در نمايشگاه هاى عمومى، دول اجنبيّه غور و دقّت نمودند كه به چه راه ممكن است ملّتى غنى شود و همين علم موسوم است به «آگونمى پلتيك» يا علم ثروت. بدواً گمان مى رفت كه ملّت غنى عبارت از ملّتى است كه داراى طلا و نقره باشد. پس از آن ملتفت شده اند كه ثروت حقيقى عبارت از تحصيل مواشى]چارپايان[ و زراعت و تأسيس ماشين و فابريك]كارخانه[ و ساختن پارچه و چرم هاى صنعتى مى باشد، زيراكه همه اينها وسيله آسايش عموم و انگيزه فراهم آوردن طلا و نقره مى باشد. پس مى توان گفت كه ملّت غنى و باثروت، ملّتى باشد كه به آزادى صنايع و زراعت و تجارت موفّق بوده و استعداد فطرى بشرى كه از طرف حضرت احديّت در مادّه او به وديعت گذاشته شده: از پس پرده برون كرده و اسباب و آلات مفيده ساخته و تجّار هم به حمل و نقل مال التجاره، مأذون و مجاز باشند كه بدون مزاحمت و مخالفت از همه گونه مال التّجاره به ممالك بيگانه خارج كرده و از خارجه هم به داخله خود وارد نموده و اسباب آسايش آحاد را فراهم آورده و به ثروت پايدار موفّق گردند. اين است كه آيين متين اسلامى هم به جهت توسعه دايره تجارت، قدغن اكيد در باب گمركات فرموده و در باب تجارت و زراعت و غَرس]درخت نشانيدن [اشجار و اجراى انهار، توكيدات اكيده گوشزد عالميان فرموده است.
آگونمى دو مستيق : علم تدبير منزل و اداره خانه.(سه)
آگه : (چو مادر) آگاه.
آگَهِش : اِخبار و اعلام و اعلان.
آگيش : آگيشتن[ر.م] و امر و فاعل از آن.