قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٠٩
است:اصلاح المنطق; الاضداد; الامثال; الايّام واللّيالى; تهذيب الالفاظ (ريحانة الادب، ج٧، ص ٥٦٩)[.
ابن سيرين : كنيه يكى از تابعين كه از جمله علماى بصره و نامش محمّد و پدرش غلام انس ابن مالك و به نوشته احمد رفعت عثمانى[ر.ض] با حسن بصرى]فقيه و زاهد قرن ١و٢ه: [معاصر و در علم تعبير شهره جهان]بود[ و از يك زن، سى پسر و يازده دختر داشته و در ١١٠ هجرى بدرود جهان گفت.
ابن سينا : كنيه حسين ابن عبدالله ابن حسن ابن على ابن سينا كه مولدش بخارا]در ازبكستان[ و كنيه ديگرش ابوعلى و از جمله مشاهير حكماى اسلاميّه مى باشد كه در شانزده سالگى از تحصيل طب و منطق و رياضى و طبيعى فارغ و به تدريس و تأليف مشغول و بسيارى از تأليفاتش بين الطلاّب، معمول و چندين نسخه گران بها از آنها در كتابخانه هاى اوروپا يافت شده و يك رساله موسوم به فاتحة ابواب المدرسة فى اصول حساب الهندسة در كتابخانه دولتى پطرزبورغ]در روسيه [موجود، و از بعضى دانشمندان معاصر نقل است كه همان رساله را ديده و پاره اى فقراتش را در كتاب خود درج نموده و كتاب شفا و قانون و اشارات او هم به اكثر السنه اروپا مترجَم و چندين بار در آن ديار به طبع رسيده و در عهد لوى١١، انجمن طبّى در پاريس بر پا و تأسيس داده و كتاب هاى اين فيلسوف را به لاتينى ترجمه كرده و به شاگردان مدارس فرانسه تعليم مى كردند. و مع هذا : چنانچه مرض ارباب غرض است : بعضى قاصرين درباره او زبان به طعن گشوده و بلكه حكم به كفرش نموده اند و حال آنكه در مذهب تشيّع رسوخ تمام داشته و از اشعار او است:
«تا باده عشق در قدح ريخته اند *** واندر پى عشق عاشق انگيخته اند
با جان و روان بوعلى مهر على *** چون شير و شكر به هم برآميخته اند»
«كفر چو منى گزاف و آسان نبود *** محكم تر از ايمان من ايمان نبود
در دهر چو من يكى و آن هم كافر *** پس در همه دهر يك مسلمان نبود».
ابن الفقيه : ]احمد بن فقيه يا احمد بن محمّد بن اسحق بن ابراهيم همدانى، مكنّى به ابوبكر يا ابوعبدالله در اوايل قرن چهارم هجرت از اكابر جغرافيين و اهل ادب بوده. از تأليفات او است: كتاب البلدان يامختصر كتاب البلدان (ريحانة الادب، ج٨، ص ١٤٠)[.
ابن ماجه : ]محمّد بن يزيد بن ماجه قزوينى، مكنّى به ابوعبدالله. از مشاهير و اكابر حفّاظ محدّثين عامّه مى باشد كه از ائمّه علم حديث محسوب و در تمامى شعب آن بالاطراف دانا و متفرّد بود و يكى از اصحاب صحاح ستّه عامّه بوده است. از تأليفات او است: تاريخ قزوين; تفسير قرآن مجيد معروف به تفسير ابن ماجه; السّنن معروف به سنن ابن ماجه (ريحانة الادب، ج ٨، ص ١٨٣)[.
ابن مفرّغ : ]يزيد بن ربيعة بن مفرّغ يا يزيد بن زياد بن ربيعة بن مفرّغ حميرى يمانى كه به ابوعثمان مكنّى و گاهى به جهت انتساب به جدّ دوازدهمى يا سيزدهمى اش، يحصب حميرى، به ابن يحصب هم موصوف بوده. اغلب اشعار ابن مفرّغ در ذم و هجو خاندان زياد مى باشد و در سال ٦٩ هجرت به مرض طاعون درگذشت (ريحانة الادب، ج٨، ص ٢١٨)[.
ابن المقفّع : ]عبدالله بن مقفّع بن مبارك، مكنّى به ابومحمّد يا آنكه نام پدرش مبارك ملقّب به مقفّع است. نام اصلى فارسى اش پيش از اسلام روزبه پسر دادبه و يا آنكه نام خودش دادبه بوده. اديبى است فاضل كامل شاعر، كاتب منشى فصيح بليغ و از مشاهير ادبا و فصحا و بلغا. با اينكه در اصل از شهرمرو از بلاد فارس و نژادش از قبايل عجم بوده، به زبان عرب نيز كاملاً آشنايى داشت و به هر دو زبان فارسى و عربى در نهايت فصاحت و بلاغت سخن مى راند. نخست كاتب و منشى داود بن عمر بن هبيره بود و اخيراً در كرمان متصدّى كتابت و انشاى عيسى بن على، عمّ ابوجعفر منصور عبّاسى، گرديد و به امر او كتاب هاى بسيارى را از پارسى پهلوى به عربى ترجمه كرد. ابن مقفّع با آن همه كمالات ساميه كه داشته، طريق الحاد و زندقه