قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٩٤
٤) اضافه استعارى كه متكلّم در ذهن خود، چيزى را به چيز ديگر تشبيه كرده و يكى از لوازم مشبّه به را به سوى مشبّه اضافه كنند: «گوش هوش» و «گرگ اجل» و «زبان حال» و «چنگال مرگ» و مانند اين ها و از آن رو كه انتساب اين چنين مضاف به مضاف اليه خود محض به اعتبار و نظر متكلّم است، اين قسم را اضافه اعتبارى نيز گويند و حاصل استعاره، مبالغه در تشبيه و در عالم خيال، مشبّه را عين مشبّه به تصوّركردن است چنانچه گوينده «چنگال مرگ»، اوّل مرگ را در ذهن خود درّنده قرار داده، پس چنگال را كه از لوازم درندّه است، از او عاريت كرده و به سوى مرگ اضافه نموده.
و در اينجا چهار دستور است:
١) تتابع اضافات و زياده بر واحد بودن آن روا و در استعمالات اهل لسان در كار است: «جل اسب من» و «جلد كتاب پدر من»، «گر دست دهد خاك كف پاى نگارم» كه در مثال اوّل، دو اضافه پى هم متوالى و در دويّم، سه اضافه و در سيّمى، چهار اضافه از پى يكديگر آمده بلكه در بعضى كلمات توالى پنج اضافه هم ديده شده:
كحل الجواهرى بخش اى باد صبح بر چشم *** از گرد توتياى خاك ره نگارم
٢) در اضافه بيانى و اختصاصى و قسم اوّل اضافه تشبيهى كه مشبّه را بر مشبّه به اضافه كرده اند، اصل مقصود بالذّات ذكر مضاف بوده و مضاف اليه فقط براى بيان و رفع ابهام آن است به خلاف استعارى و قسم دويّم، تشبيهى كه در اين هر دو مقصود بالذّات مضاف اليه بوده و ذكر مضاف محض براى قرينه بودن بر تشبيه و استعاره است.
٣) چنانچه در ميان صفت و موصوف يكى از روابط مذكوره در اوّل نمايش نهم لازم بوده و مشروحاً نگارش يافت، همچنين در ميان مضاف و مضاف اليه هم به شرح مذكور كه در جائى كه مضاف اليه، اسم ظاهر و يا ضمير منفصل باشد، همان روابط صفت و موصوف معمول است، پس اگر حرف آخر مضاف «الف» و «واو مدّ» باشد، «ياى وقايه مكسور» افزوده و اگر «هاى خفى» باشد، همزه مكسوره آورده و اگر «ياى معروف» باشد، ربط به هر يك از همزه و كسره آخر و ياى وقايه مكسوره به شرحى كه در صفت و موصوف نگارش يافت، جايز و در «هاى ملفوظ» و «واو اصلى» مانند ساير حروف، آخر مضاف را مكسور نموده و اين كسره را كسره رابطه و كسره اضافى نامند و امثله اين ها از صفت و موصوف روشن; و در جائى كه مضاف و مضاف اليه، هر دو در حكم يك كلمه باشند، در آن نيز مانند صفت و موصوف كسره رابطه را تخفيفاً انداخته و اين چنين اضافه را به اعتبارى، اضافه موصول خوانده و به لحاظى، اضافه مقطوع نامند همچو: «پدرزن» و «مادرزن» و «سررشته» و «زير(؟)» و آنچه بدين ها ماند. بلى، در جائى كه مضاف اليه، ضمير متّصل باشد، اگر حرف آخر مضاف «الف» و «واو مدّ» است، «ياى وقايه مفتوح» افزوده و اگر «هاى خفى» است، «همزه وقايه مفتوحه» آورده و اگر غير اين سه حرف است، خودش را مفتوح سازند: «به پايت»، «به سويت»، «خانه ات»، «اسبت» و «نانت» و مانند اين ها.
٤) بيشتر مضاف بر مضاف اليه مقدّم باشد و گاه است كه برعكس اين بوده و مضاف اليه را بر مضاف، مقدّم داشته و اينچنين اضافه را اضافه مقلوب و اضافه معكوس نامند همچو: گلاب و سيماب و گل برگ و لاله رنگ و مانند اين ها.